{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داد و بیداد نکردم که در اندیشه ی من

داد و بیداد نکردم که در اندیشه ی من
مرد آن است که غم را به گلو میریزد
آخرین مرحله ی اوج فروریختن است
مثل فواره که در اوج فرو میریزد

من بنایم همه درس است نه تحسین دو شیخ
دل نبستم به بنایی که فرو ریختنی ست
دل نبستم به خود مدرسه حتا!چه رسد
به عبایی که پس از مدرسه آویختنی ست

گوسفندانِ فراوان هوسِ چوپان است
آنچه دل بسته به آن است فقط تعداد است
شاعر اما غم تعداد ندارد وقتی
پرچمش کوفته بر قله ی استعداد است

شاعر این مسئله را خوب به خاطر دارد
که نفس میکشد این قشر به جو سازی ها
هرکسی انجمنش کنج اتاقش باشد
بی نیاز است از این خاله زنک بازی ها

میروم پشت همه بلکه از این پس دیگر
پشت من حرف نباشد که چه شد یا چه نشد
میروم تا نفسی تازه کنم برگردم
کاش روزی برسد هرکه رود خانه ی خود
دیدگاه ها (۱۵)

دلتنگ یعنی یک نفر که دوستت دارد-تصمیم می گیرد تو را از شعر ب...

من و تنهایی....شبهایم عجیب درد میکند !حتی دردهایم هم درد میک...

از زلزله و عشق،خبر کس ندهدآن لحظه خبر شوی،که ویران شده ای.‌....

..فرض کن شک مثل آتش در تنت افتاده باشدآتشی که با غرض در خرمن...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

داد و بیداد نکردم که در اندیشه ی منمرد آن است که غم را به گل...

در کتاب چار فصل زندگیصفحه ها پشت سر هم می روندهر یک از این ص...

و کاش هرگز ندانیهوا چه بارانی استنفس چه سنگینو کوچه‌ها چه بی...

عاشقانه باجانانم

و کاش هرگز ندانی ،هوا چه بارانی است...نفس چه سنگین ،و کوچه ه...

🎶💙 و کاش هرگز ندانیهوا چه #بارانی استنفس چه سنگینو کوچه‌ها چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط