{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- یه دختره بود کِه

- یه دختره بود کِه
- یه روز دآشت توۍ پآرکـ
- بآزۍ میکرد
- یه عکس تو بوته ها دید
- عکسُ پیشه خودش قایم کرد
- تا وقتی که عِزدواج کرد
- اون عکسه رو فرآموش کرد
- شوهرش یه روز عَزش پرسید
- اون عکسه پسر کوچولو
- توی کیفه پولت چیه
- دخترع گفت عشقه اولمه
- خیلی قیافشو دوس دآرمـ
- شوهرش لبخندۍ زد و گفت
- من این عکسُ وقتی کِه
- نُه سآلم بود گُم کردم:)
دیدگاه ها (۱)

دلم انگاردور افتاده ترین جاده ی این دنیاست ...که حتی کسی مسی...

نوروزتون پیروز

هنوز هم به این حلقه یِ طلاییِ سنگین عادت نکرده ام....امروز و...

اِنقَد قَشَنگ بِخَند که آدما اَز گِریه اَنداختنِت خجالَت بکش...

🦢 پارت بیست‌وسوم | چیزی که پنهان مانده بودسه روز از تصمیم جن...

🦢 پارت شانزدهم | اولین نقشهصبح روز بعد، دوست‌دختر جنگکوک زود...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت چهارم: در جستجویِ خاطراتِ خاک‌...

چند پارتیپارت ۲ از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.تمام شب فقط ی...

پارت ۳

🖤 پارت هشتم | او نمی‌خواهد پیدا شودلانا چند ثانیه فقط به جون...

پارت ۲۹

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

فصل دومپارت دوازدهم | شروع یک عشق واقعیبعد از آن شب...همه‌چی...

وارث سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط