#رمان #دنیای_من
#رمان #دنیای_من
پارت بیست و دوم:
اما نرسیده به کمرم دستش از پشت گرفته میشه
به پشتش نگاه میکنم
بابام
از زیر دستش در میرم و گوشه ای کز کرده گریه میکنم
طاهر و طاهره در میرن
و پدرم هیچ کاری دستش نیست
اون لحظه فقط تونستم یه ارزو کنم
ارزوی اینکه دیگه هیچ وقت نبینمشون
(حال)
با وحشت بهش خیره شدم
_اشغال دیگه چی ازم میخوای ؟ کثافط چرا دست از سرم برنمیداری؟
جیغ کشیدم
_چرا از من بدت میاد؟چراااا؟
دیوانه وار قهقهه زد
خدایا
یهو ساکت شد
طاهر_میخوای بدونی چرا؟میخوای بدونی؟پس خوب گوش کن........یادت میاد یه دختر خاله داشتی به اسم فریناز؟
فریناز همون موقع توی تصادف فوت شداونموقع ۱۲ سالش بود
طاهر_یادته چقدر شبیه تو بود؟فقط فرقتون رنگ پوستتون بود؟...........فریناز باعث مرگ پدر من بود پدر من خالت و دوست داشت اما خالت میره ازدواج میکنه پدرم هم به زور زنش میدن مامانم من و به دنیا میاره اما بعدا بابام نامه میفرسته برا خالت که چی که برگرد اما نرسیده به خالت میرسه دست فریناز فرینازم براش پس میفرسته گمشو من با خانوادم خوشبختم پدرم خودشو میکشه
اربده کشید
طاهر_میکشه میفهمی؟
بغض کردم
_خو اینا چه ربطی به من داره
پوزخندی زد
طاهر_د ن د من میخواسم انتقام بابام و از فریناز بگیرم اما عمر فریتاز قد نداد واما تو.............
دورم چرخی زد
طاهر_خیلی شبیهشی من باید انتقام بگیرم چه کسی بهتر از تو که انقدر به قاتل بابام شباهت داره؟
ترس وجودم و گرفت
ایا من این وسط اصلا نقشی هم داشتم؟
مگه بدبخت تر از منم پیدا میشه
_توروخدا هر چی بخوای بابام بهت میده
طاهر_پَ اخه پدر تو دستش به دهنش میرسه؟
_ببین من بچه یه خانواده دیگم اونا میدن
اول با تعجب بهم نگاه کرد
بعد خندید
طاهر_د ن د من بابام و میخوام میده؟
جیغ کشیدم
_د اخه به منچه
دختری وارد شد
با دیدنش نفرت کل وجودم و گرفت
_تیمارای روانی دوتاتون زنجیره ای......
با سیلی ای که طاهره توی گوشم زد کلا خفه شدم
طاهره_جوجو زیاد حرف نزن
با خشم بهش خیره شدم
هردوشون رفتن بیرون
اشکام میچکید
خدایا من چیکار کردم مگه؟
خالم چه ربطی به من داره که من دارم تقاص اشتباه اونو پس میدم؟
گریه کردم
جیغ کشیدم
دستم اون پشت خشک شده بود
پفففف
(دوماه بعد)
(اریا)
دوماهه که دنیا گم شده
وضعیت خوبی نیست
دوماهه توی همون شمال موندیم تا برکی خبری بشه
ارشین وضعیت خوبی نداره
نمیدونم ولی چرا دلم میخواست من جای اون این مشکل و میگرفتم
خیلی دلم به حالش میسوخت
ارشام داره کاراشون و میکنه برن خارج برای شیمی ارشین
دلم براشون تنگ میشه
اما دنیا.....
دارم دیوونه میشم
فکرای مختلف به ذهنم وجود اومده
میدونم کیا از دنیا متنفرن
همیشه هواشو داشتم
خیلی کسی بود
اما دوتاشون بد تو چشم میزدن که فکر نکنم اونا باشن
دونفر به اسم های طاهر و طاهره
زنگ اف اف خورد
سمت در رفتم
همه ی بچه ها هنوز مونده بودن غیر از لیلا و لیلی که بخاطر لیلی رفتن
دختره ی کثافط
رفتم در و باز کردم
پست چی بود
تعجب کردم
_ببخشید؟
پستچی_ببخشید اریا اریامهر اینجاست؟
_خودمم
کاغذی به دستم داد
پست چی_اینجا رو امضا کن
امضا کردم و کاغذو اوردم تو
داخلشو باز کردم
یه فلش و نامه
تعجب کردم
نامرو باز کردم
هر جمله ای که میخوندم چشام گرد تر میشد
(سلام داداش جدیده دلت برای خواهرت تنگ شده ؟اوخی ...هه حالا فیلم و ببین.....ببین و کیف کن ....زجر کشیدن خواهرت و ببین.....میگم کی هستم...چون ترسی از گفتنش ندارم.....طاهر جعفری)
چشام گرد شد
فلشو زدم توی تلویزیون
همه بچه ها اومدن جلو میز تلویزیون نشستن
صفحه روشن شد
اول سیاه بعد رو به پسری برگشت
پسره_خب خب میخام یه چی نشونت دم عشق کنین داداش جدیدا
همه چشاشون زده بود بیرون
صفحه رفت سمت دختری که به یه صندلی بسته شده بوده
دوربین هی نزدیک و نزدیک تر میشد
وقتی صورت دنیا واضح شد نفسم حبس شد
دنیام
دنیاا
همه تو شک بودیم
هیچی نمیفهمیدیم
فقط صورت دنیا جلو چشام بود
خون به مغزم نمیرسید
دنیا.........
............
نظر بدین ❤
پارت بیست و دوم:
اما نرسیده به کمرم دستش از پشت گرفته میشه
به پشتش نگاه میکنم
بابام
از زیر دستش در میرم و گوشه ای کز کرده گریه میکنم
طاهر و طاهره در میرن
و پدرم هیچ کاری دستش نیست
اون لحظه فقط تونستم یه ارزو کنم
ارزوی اینکه دیگه هیچ وقت نبینمشون
(حال)
با وحشت بهش خیره شدم
_اشغال دیگه چی ازم میخوای ؟ کثافط چرا دست از سرم برنمیداری؟
جیغ کشیدم
_چرا از من بدت میاد؟چراااا؟
دیوانه وار قهقهه زد
خدایا
یهو ساکت شد
طاهر_میخوای بدونی چرا؟میخوای بدونی؟پس خوب گوش کن........یادت میاد یه دختر خاله داشتی به اسم فریناز؟
فریناز همون موقع توی تصادف فوت شداونموقع ۱۲ سالش بود
طاهر_یادته چقدر شبیه تو بود؟فقط فرقتون رنگ پوستتون بود؟...........فریناز باعث مرگ پدر من بود پدر من خالت و دوست داشت اما خالت میره ازدواج میکنه پدرم هم به زور زنش میدن مامانم من و به دنیا میاره اما بعدا بابام نامه میفرسته برا خالت که چی که برگرد اما نرسیده به خالت میرسه دست فریناز فرینازم براش پس میفرسته گمشو من با خانوادم خوشبختم پدرم خودشو میکشه
اربده کشید
طاهر_میکشه میفهمی؟
بغض کردم
_خو اینا چه ربطی به من داره
پوزخندی زد
طاهر_د ن د من میخواسم انتقام بابام و از فریناز بگیرم اما عمر فریتاز قد نداد واما تو.............
دورم چرخی زد
طاهر_خیلی شبیهشی من باید انتقام بگیرم چه کسی بهتر از تو که انقدر به قاتل بابام شباهت داره؟
ترس وجودم و گرفت
ایا من این وسط اصلا نقشی هم داشتم؟
مگه بدبخت تر از منم پیدا میشه
_توروخدا هر چی بخوای بابام بهت میده
طاهر_پَ اخه پدر تو دستش به دهنش میرسه؟
_ببین من بچه یه خانواده دیگم اونا میدن
اول با تعجب بهم نگاه کرد
بعد خندید
طاهر_د ن د من بابام و میخوام میده؟
جیغ کشیدم
_د اخه به منچه
دختری وارد شد
با دیدنش نفرت کل وجودم و گرفت
_تیمارای روانی دوتاتون زنجیره ای......
با سیلی ای که طاهره توی گوشم زد کلا خفه شدم
طاهره_جوجو زیاد حرف نزن
با خشم بهش خیره شدم
هردوشون رفتن بیرون
اشکام میچکید
خدایا من چیکار کردم مگه؟
خالم چه ربطی به من داره که من دارم تقاص اشتباه اونو پس میدم؟
گریه کردم
جیغ کشیدم
دستم اون پشت خشک شده بود
پفففف
(دوماه بعد)
(اریا)
دوماهه که دنیا گم شده
وضعیت خوبی نیست
دوماهه توی همون شمال موندیم تا برکی خبری بشه
ارشین وضعیت خوبی نداره
نمیدونم ولی چرا دلم میخواست من جای اون این مشکل و میگرفتم
خیلی دلم به حالش میسوخت
ارشام داره کاراشون و میکنه برن خارج برای شیمی ارشین
دلم براشون تنگ میشه
اما دنیا.....
دارم دیوونه میشم
فکرای مختلف به ذهنم وجود اومده
میدونم کیا از دنیا متنفرن
همیشه هواشو داشتم
خیلی کسی بود
اما دوتاشون بد تو چشم میزدن که فکر نکنم اونا باشن
دونفر به اسم های طاهر و طاهره
زنگ اف اف خورد
سمت در رفتم
همه ی بچه ها هنوز مونده بودن غیر از لیلا و لیلی که بخاطر لیلی رفتن
دختره ی کثافط
رفتم در و باز کردم
پست چی بود
تعجب کردم
_ببخشید؟
پستچی_ببخشید اریا اریامهر اینجاست؟
_خودمم
کاغذی به دستم داد
پست چی_اینجا رو امضا کن
امضا کردم و کاغذو اوردم تو
داخلشو باز کردم
یه فلش و نامه
تعجب کردم
نامرو باز کردم
هر جمله ای که میخوندم چشام گرد تر میشد
(سلام داداش جدیده دلت برای خواهرت تنگ شده ؟اوخی ...هه حالا فیلم و ببین.....ببین و کیف کن ....زجر کشیدن خواهرت و ببین.....میگم کی هستم...چون ترسی از گفتنش ندارم.....طاهر جعفری)
چشام گرد شد
فلشو زدم توی تلویزیون
همه بچه ها اومدن جلو میز تلویزیون نشستن
صفحه روشن شد
اول سیاه بعد رو به پسری برگشت
پسره_خب خب میخام یه چی نشونت دم عشق کنین داداش جدیدا
همه چشاشون زده بود بیرون
صفحه رفت سمت دختری که به یه صندلی بسته شده بوده
دوربین هی نزدیک و نزدیک تر میشد
وقتی صورت دنیا واضح شد نفسم حبس شد
دنیام
دنیاا
همه تو شک بودیم
هیچی نمیفهمیدیم
فقط صورت دنیا جلو چشام بود
خون به مغزم نمیرسید
دنیا.........
............
نظر بدین ❤
- ۱۱.۲k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط