{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که چی که بمانم دویست سال

که چی که بمانم دویست سال
به ظلم و تباهی نظر کنم
که هی همه روزم به شب رسد
که هی همه شب را سحر کنم
که هی سحر از پشت شیشه ها
دهن کجی ی آفتاب را
ببینم و با نفرتی غلیظ
نگاه به روزی دگر کنم
نبرده به لب چای تلخ را
دوباره کلنجار پیچ و موج
که قصه ی دیوان بلخ را
دوباره مرور از خبر کنم
قفس همه دنیا قفس قفس
هوای گریزم به سر زند
دوباره قبا را به تن کشم
دوباره لچک را به سر کنم
کجا به خیابان نکجا
میان فساد و جمود و دود
که در غم هر بود یا نبود
ز دست ستم شکوه سر کنم
اگر چه مرا خوانده اید
دیدگاه ها (۱)

صد بوسه ی تر بَخْشَمَت از بوسه بهتر بَخْشَمَتاما ز چشم دشمنا...

هرگز مپرس از راز من زین ره مشو دمساز منگر مهربان خواهی مرا ح...

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواهمن او نیم او مرده و من سایه ی...

در حصار سرد نگاهت Part ⁴ساعت از نیمه‌شب گذشته بود که ات با ...

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی: یک حرفی را ما چندین سال قبل زدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط