{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربانی تا کی؟

مهربانی تا کی؟
بگذار سخت باشم و سرد...
باران که بارید چتر بگیرم و چکمه
خورشید که تابید پنجره ببندم و تاریک
اشک که آمد دستمالی بردارم و خشک
او که رفت نیشخند بزنم و سوت.....


و من اکنون عادت می کنم :


به داشتن چیزی و سپس نداشتنش


به بودن کسی و سپس به نبودنش


تنها عادت می کنم … اما فراموش نه !!!
دیدگاه ها (۱)

یا ثامن الحجج دل ما وا نمی‌شود خیلی تلاش کرده‌ام، اما نمی‌شو...

مادرم وقتی تو غربت یاد یاران میکنمعکس ماهت را همیشه بوسه بار...

این روزهااگر خون هم گریه کنیعمق همدردی دیگران با تویک کلمه ا...

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

مرد بی رحم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

P : 30

پارت هفت

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 24یک هفته بعد، وسایل سفر آماده شده ب...

پارت ۵۶

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁶_شاید تا یه هفته برنگردمچند لحظه مکث ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط