مهربانی تا کی؟
مهربانی تا کی؟
بگذار سخت باشم و سرد...
باران که بارید چتر بگیرم و چکمه
خورشید که تابید پنجره ببندم و تاریک
اشک که آمد دستمالی بردارم و خشک
او که رفت نیشخند بزنم و سوت.....
و من اکنون عادت می کنم :
به داشتن چیزی و سپس نداشتنش
به بودن کسی و سپس به نبودنش
تنها عادت می کنم … اما فراموش نه !!!
بگذار سخت باشم و سرد...
باران که بارید چتر بگیرم و چکمه
خورشید که تابید پنجره ببندم و تاریک
اشک که آمد دستمالی بردارم و خشک
او که رفت نیشخند بزنم و سوت.....
و من اکنون عادت می کنم :
به داشتن چیزی و سپس نداشتنش
به بودن کسی و سپس به نبودنش
تنها عادت می کنم … اما فراموش نه !!!
- ۸۴۵
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط