{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره شده بود به دوردست ، حرف نمی زد

خیره شده بود به دوردست ، حرف نمی زد
گفتم : "به چی فکر می کنی ؟"
یه آه بلند کشید و گفت : به این که هیچ جای برگشتی نیست .
عرق چین قدیمی و همیشگی اش را برداشت و دستی به موهای سفید همچون برفش کشید و همانطور که به دوردست نگاه میکرد یک جمله گفت :
"جوری زندگی کن که هیچ وقت حسرت گذشته را نخوری!"
دیدگاه ها (۱)

چه باید کردوقتی سرنوشتخیلی پُر زور تَراز منو امثال من است .....

ناپلئون میگویددنیا پر از تباهی است،نه به خاطر وجود آدمهای بد...

دوست عجب امنیت خوبیستمیتوانی با آن خود خودت باشیمیتوانی درده...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

You are paying back karma پارت³⁸«دو ماه بعد»حالا نه ماهش شده...

بهار بدون تو

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_17🍷🎸چندین و چند بار ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲ همانطور که دخترک قهر کرده بود ، ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

.قتل.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط