{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۲۴

عمیق نگاهش کرد درسته آلام به خواب عمیقی رفته بود یوری نرم با دست خوبش کلافه را دور بدن جیمین کشید تا مبادا سرش شود ... نرم به تلخ تخت تکیه داد سپس به نیم رخ زیبایی جیمین خیره شد ... عمیق نگاهش کرد سپس نرم دستش را سمت موهایش برد .. هرچی که شده یا نشده اون از ته قلبش این مرد خشن را دوست داشت پس بلاخره به قلبش هم اعتراف کرد سخت آب دهنش را قورت داد ناخودآگاه نرم لبخند زد سپس تیکه اش را بیشتر کرد تا راحت تر تو هم به خواب بره ...

نفس عمیقی حاصل از غم کشید شب آخرش ... درست شب آخرش روی همین تخت منتظر بود اگه .. اون شب خوب پیش می‌رفت شاید هیچکدام از این اتفاق های بدی نیافتاده بودن تهیونگ لباسش را از تو کمد برداشت سپس کمی خجالت زده و شرمنده گفت
تهیونگ: میتونی اینجا لباستو عوض کنی منم برم حمام عوض کنم
اون سوک نرم سری تکون داد سپس تهیونگ وارد حمام شد .. خودشم نمی‌خواست باز به این اتاق بیاد ولی مجبوری سخت بود ...
در کمد را باز نمود سپس لباسش را برداشت در کمد را بست و پیراهن بی آستین همراه با سطح شلوار مشکی را روی تخت انداخت بلافاصله زیپ پیرنش را پایین کشید سپس آستین هایش را هم کشید و لباس سر خورد روی زمین افتاد اون سوک اخم کرده به لباس خیره شد حتی فراموش کرده بود
که آویزانی را ازش بیرون بکشه آروم مشغول کشیدن لباس از جا آویزانی شد
اون سوک. : آخه حواسم کجاست
ولی صدا بدی به گوشش خورد باز شدن در تند لباس را جلویش گرفت سپس جیغی کشید تهیونگ سر پایین و مسواک به دست تند بار برگشت کرد .. خجالت زده و تند گفت
تعیونگ: خیلی ب..بخشید من فکر کردم گفتی بیا
اون سوک تند و حول مشغول پوشیدن لباس شد و با صدا لرزاند گفت
اون سوک : واقعا که من داشتم با خودم حرف میزنم
تهیونگ به پشت در تکیه داد دست به سینه سپس گفت
تهیونگ: خوب تخصیره من چیه آدم نباید با خودش حذف بزنه که
اون سوک اخم غلیضی کرد سپس با غیض گفت
اون سوک : میتونی بیایی
تهیونگ: مطمئنی خانم ؟
اون سوک حرصی نفس کشید سپس خم شد و لباسش را از روی زمین برداشت بلافاصله تهیونگ از حمام بیرون آمد پیراهنی آستین کوتاه با شلوار راحتی واقعا بهش میومد .. .
دیدگاه ها (۲)

ادامه ... اون سوک تند نگاهش را ازش گرفت سپس با قدم های سریع ...

3 تفنگدار )پارت ۱۲۵و با ما امیدی نگاهش کرد بلافاصله روی تخت ...

3 تفنگدار )پارت ۱۲۳جیمین جدی ولی آروم گفت جیمین : برو پی کار...

ادامه..چه خریتي کردم برگه ها رو نخونده امضا زدم.. میترسم بد ...

جنگل نفرین شده پارت ۸

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p41و بدون اینکه منتظر جوابش بمونه، از راه...

پارت ۷: آخرین نفسیک شب، تهیونگ از درد تویِ تخت پیچید. سردردش...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

dark life = 40

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط