{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرفتم خوابیدم

گرفتم خوابیدم
...
با احساس نوازش موهام از خواب بیدار شدم و هاوین و بالا سرم دیدم
هاوین. بردار شدی عزیزم؟
تهیان. هومم ساعت چنده؟
هاوین. ساعت ۶ و ۳۰ سه ساعت و نیم خوابیدی
تهیان. آره چیزی شده؟
هاوین.پسرا گفتن بریم شام بیرون بخوریم گفتم بیدارت کنم
تهیان. جدی؟
هاوین. خوب
فلش بک
ته. میگم اگر برنامه ای ندارین بریم شام بیرون
کوک. موافقم
هاوین. اما تهیان خوابه مطمئنا خستس
ته. خوب دیگه سه ساعته خوابه برو بیدارش کن
کوک. هوم
هاوین. بذار نیم ساعت دیگه بیدارش میکنم
ته.اوک
پایان فلش بک
تهیان. مرسی پس حاضر میشم
هاوین. خیلی بود من میرم
اون رفت بیرون منم ی قش و قوسی به بدنم دادم بلند شدم و موهام و شونه زدم یه میکاپ تقریبا غلیظ کردم و موهام و دم اسبی بستم و چتری هام و ریختم تو پیشونیم و یه استایل چرم زدم کتونی سفید پوشیدم و یه نگاه به خودم انداختم عالی شده بودم یه بوس برا خودم فرستادم و رفتم بیرون بیرون اومدن من مساوی با بیرون اومدن جونگکوک از اتاقش شد اونم مثل من استایل چرم زده بود و خفن شده بود اومد سمتم و جلوم ایستاد سرتا پام و آنالیز کرد و تو چشمام خیره شد و تقریبا نزدیک هم بودیم و خیره به هم که
کوک. تا کی میخوای ادامه بدی؟فکر قلبم نیستی نه؟
تهیان. این تویی که باید معذرت خواهی کنی(سرد)
کوک.تهیان
تهیان.......(خیره شدن تو چشماش)
کوک. منو بخشش بخدا دختره خودش خواست منو ببوسه
تهیان. تو چرا قبول کردی؟(سرد)
کوک. معذرت میخوام
دستمو گذاشتم رو لپش و لمس کردم
تهیان. اینا فقط مال منه(سرد)
کوک. بخشیدی بیب؟
تهیان. نوچ
کوک. یااااااا امیدوارم کردیا
هولش دادم کنار و گفتم حالا حالا ها امیدوار نباش جئون
بعدم رفتم پایین ته و هاوین نشسته بودن و مثل همیشه جذاب
جونگکوک هم پشت‌سر من اومد پایین بلاخره رفتیم سوار ماشینشدیم چون توی پنت هاوس بودیم با آسانسور مخصوص ماشین رفتیم پایین و رفتیم سمت بزرگترین فست فود رسیدیم پیاده شدیم و رفتیم داخل اونجا بوی سیگار می‌یومد خاک عالم تو رستوران هم سیگار میکشن رفتیم نشستیم میزی که رزرو کرده بودیم
دیدگاه ها (۶)

رفتیم سمت میزی که رزرو کرده بودیم و نشستیم آخ آخ من به بوی س...

خیلی جدی نگام می‌کرد و سرشو نزدیک سرم کرد و دماغشو رو دماغم ...

به سمت هاوین دویدم و بغلش کردم هاوین. قشنگم خوبی؟دلم برات تن...

فلش بک به فردا صبح از زبان جونگکوک از وقتی بیدار شده نگامم ن...

تعریف یکی از آرمی‌هایی که ویکوکهوپ رو دیده:امروز به مناسبت ت...

تعریف یکی از آرمی‌هایی که ویکوکهوپ رو دیده:امروز به مناسبت ت...

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

رمان : آیدل من پارت :«2»ویو «ا/ت»با حرفی که آقای جانگ زد داش...

the first lie

𝓹𝓪𝓻𝓽 29ات سوار ماشین شد و رفت ات ویوچقد این پسرا چندشن ایشش ...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

ددی خون آشام من

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط