{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:⁴
جونگکوک: بیا بشین اسمت؟
هیونا: پارک هیونا
رفتم و نشستم روبروی جونگکوک به به چه خونه خوشگلی
هیونا: فکر نمی‌کردم یه روز همین طوری معمولی بشینم توی خونه آیدلم و کیک بخورم
جونگکوک: ایدلت؟ تو آرمی هستی
به تیکه از کیک رو گذاشتم توی دهن و خورم
هیونا: البته چی فکر کردی
جونگکوک شروع به خوردن کرد
جونگکوک: واقعا خودت درست کردی؟
هیونا: آره حال می‌کنی چقدر خوشمزه شده؟
جونگکوک خندید
جونگکوک: آرمی ها بعد از دیدن من معمولا جیغ می‌کشن و از خوشحالی پرواز میکنن
هیونا: بار اولی که دیدمت اول میخواستم همین کار رو بکنم ولی خب محیط برای اون کار خوب نبود
جونگکوک: منو توی رستوران دیدی نه؟
هیونا: آره اون چند لحظه ارتباط چشمی عالی بود ( با خنده و شیطونی)
جونگکوک خندید بلند شد و سمت قهوه ساز رفت
جونگکوک:قهوه؟
هیونا: چرا که نه ولی شیرین لطفاً
(💎: وجدانن نگا کن رفته تو خونه جونگکوک نشسته تازه دستور هم میده خدااااا)
جونگکوک: چشم (خندید)
بعد از دقیق ای داشتم قهوا میخوردن که جونگکوک چشمش به دستبند هیونا خورد دستبند آرمی و بی تی اس
جونگکوک: مثل اینکه خیلی هم آرمی سر سختی هستی
هیونا نگاهش کرد
هیونا: از کجا فهمیدی؟
جونگکوک:دستبندت
هیونا لبخند زد گردنبندش رو هم نشون داد
هیونا: اینم هست
گوشیش رو روشن کرد که پس زمینه اش بی تی اس بود
هیونا: شما همیشه همه جا پیشم هستید
جونگکوک: واو فکر نمی‌کردم آرمی باشی
هیونا لبخند زد و بلند شد و شروع به جمع کردن لیوان ها و ظرف های کثیف کرد جونگکوک بلند شد
جونگکوک: لازم نیست
هیونا: نه دارم لذت میبرم
هیونا سمت سینک رفت و شروع به شستن کرد
هیونا: معمولاً آرمی ها فرصت چنین کاری هم ندارن من باید نهایت لذت رو ببرم
جونگکوک به هیونا نگاه میکرد مو های بلند و موج دارش که تا پایین کمرش بود و لباس خوشگلش و از همه مهم تر اون حس امنیتی که میداد هیونا کارش تموم شد دستش رو خشک کرد و برگشت
هیونا: ممنون بابت همه چیز
تعظیم کوتاهی کرد جونگکوک هم در مقابل همین کار رو کرد هیونا اضافه کیک رو داخل یخچال گذاشت
هیونا: ممنون دیگه باید برم
و سمت در رفت جونگکوک تا دم در همراهیش کرد دلش میخواست به بهونه ای هیونا رو نگه داره ولی چیزی نگفت .
(چند روز گذشت)
هیونا کلی خوشحال بود که همسایه اش جونگکوک بود ایدل دوست داشتیش کار هایش یکم کم تر شده بود می‌تونست توی خونه بمونه و یکم استراحت بکنه توی بالکن رفت همراه خوردن قهوه اش به منظره نگاه میکرد نسیم بهاری خوبی ورید هیونا چشمش به پنجره جونگکوک افتاد اون داشت هیوندا رو نگاه میکرد هیونا لبخند زد و دست تکون داد.
⁦。⁠◕⁠‿⁠◕⁠。⁩
💎: ⁦⁦⁦خانوم های خوشگل ممنون بابت حمایت و ببخشید نبودم به سوال دارم ببینم دلتون میخواد این داستان زود تر تموم بشه؟ یا یکم طولانی ترش بکنم؟
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۴)

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁵جونگکوک سخت مشغول کار بود اخیرا اعض...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁶⁦⁦⁦چند روز گذشت قرار بود برای اعلام...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁦⁦⁦(🦊: یک هفته گذشت)اون دختر بانمک ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:2(🦊: فردا صبح)باید میرفتم سر کار آما...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁰جونگکوک: قبول کرد هیونا: چیو؟ هیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط