{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عمق دریا دلم می خواست چشم هایم را ببندم و برای چند لحظ

در عمق دریا دلم می خواست چشم هایم را ببندم و برای چند لحظه هم که شده، وانمود کنم که آب را فراموش کرده ام.
اما هرچقدر بیشتر سعی میکردم، کمتر میتوانستم به آب فکر نکنم؛ بیشتر غرق میشدم.
باید همیشه به یاد داشته باشی که
ماندگارترین چیزها در ذهن، آنهاییست که وانمود به فراموش کردنشان میکنی.
هرچقدر بیشتر بخواهی چیزی را فراموش کنی، بیشتر در ذهنت با آن بازی میکنی.
برای فرار کردن از چیزی، نباید آنرا فراموش کنی. خودشان کم کم فراموش میشوند، می روند.

سعی برای فراموش کردن چیزی، درست مانند فرار کردن از سایه ات است.
تو نباید از سایه ات فرار کنی، نمیتوانی که فرار کنی...
وقتش که برسد، خودش کم کم می رود، فراموش می شود.
دیدگاه ها (۲)

بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که ...

بارالها ؛آنجا که جهان را به کامم تلخ می گیری و راه را بر من ...

انسانها را درزیستن بشناس نه درگفتن...درگفتـــــــــار همه آر...

پسرک قصه گفت، دخترک باور کرد ! کودک سر راه ماند ..

الان چند وقته اونایی که میگن گذشته رو ول کنید درک می کنم واق...

عاشقانه های شبنم

چطوری وزن کم کنیم؟🪷⏝︶ׅ︶‌⏝𝝑𝑒⏝︶ׅ︶‌‌⏝برای وزن کم کردن، اصلش همو...

پارت اول

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

کارآفرینی عاشقانه های شبنم

{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بعد از آن شب بارانی، قرار نبود...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط