{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری ازگندم ایستاده بودم؛

لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری ازگندم ایستاده بودم؛خوشه هایی ازگندم که از روی تکبر سربر افراشته وخوشه های دیگری که از روی تواضع سربه زیرآورده بودند،نظرم را به سوی خودجلب نمودند و هنگامی که آن ها را لمس کردم بسیارتعجب نمودم؛خوشه های سربر افراشته را خالی از دانه وخوشه های سر به زیر را پر از دانه های گندم یافتم.با خود گفتم:درکشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند اما درحقیقت خالی اند...!
دیدگاه ها (۶)

خداوند به يكى از پيغمبران وحى نمود: فردا صبح ، اول چيزى كه د...

ﺍﺳﻢ ﺧﺎﻧﻤﺎ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ 50 !!!.....ﺍﻗﺪﺱ ... ﺍﮐﺮﻡ ... ﻣﻠﻮﮎ ... ﺑﺘﻮﻝ ...

اولش هم اختلاف وجود داشته

من که خندم میگیره وقتی این عکس خواهرزاده ام رو میبینم

لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری ازگندم ایستاده بودم؛خوش...

لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری ازگندم ایستاده بودم؛خو...

لقمان حکیم گوید: روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم؛ ...

لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم،خو...

لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودمخوش...

💫لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودمخو...

لقمان حکیم گوید: روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودمخو...

لقمان حکیم گوید:روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودمخوش...

لقمان حکیم گوید: روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم.خ...

روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودمخوشه هایی از گندم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط