پارت ۱۹۲
پارت ۱۹۲
وقتی رفتیم پایین خانوما نشسته بودن و داشتن صحبت میکردن و با دیدن ما ساکت شدن ، خانوم بزرگ به سمتمون اومد و لبخند محوی زد
✓چقدر بهم میاین ، چشم نخورید عزیزای من
ممنونی زیر لب گفتم و نگاهم به عمه هایون و جولیا کشیده شد که به گردنبندم خیره شده بودن ، عمه هایون بلند شدو اومد پیشمون ، دستش رو رویه گردنبندم گذاشت و بعد روی گوشواره هام دستی کشید و لبخندی مصنوعی زد
عمه هایون: ارباب شما همین دیشب بهش یدونه گردنبند دادین ، چرا لوس تر از اینی که الان هست میکنیدش؟
اخمامو توهم کشیدم و ناخونامو ناخوداگاه تویه بازوش فرو کردم
-فکر نمیکنم بابت هدیه دادن به همسرم یا خیلی از کارای دیگه توضیحی براتون داشته باشم ، اینطور نیست؟
عمه هایون: ب...بله ارباب اما...
-خیلی خوب فکر نکنم دیگه بخوام چیزی بشنوم ، میخوام با همسرم برم بیرون ، احتمالا دیر وقت بیایم ، پس منتظر اومدنمون نباشید و شامتون رو بخورید
جولیا: تکلیف من چی میشه پس ؟
وقتی رفتیم پایین خانوما نشسته بودن و داشتن صحبت میکردن و با دیدن ما ساکت شدن ، خانوم بزرگ به سمتمون اومد و لبخند محوی زد
✓چقدر بهم میاین ، چشم نخورید عزیزای من
ممنونی زیر لب گفتم و نگاهم به عمه هایون و جولیا کشیده شد که به گردنبندم خیره شده بودن ، عمه هایون بلند شدو اومد پیشمون ، دستش رو رویه گردنبندم گذاشت و بعد روی گوشواره هام دستی کشید و لبخندی مصنوعی زد
عمه هایون: ارباب شما همین دیشب بهش یدونه گردنبند دادین ، چرا لوس تر از اینی که الان هست میکنیدش؟
اخمامو توهم کشیدم و ناخونامو ناخوداگاه تویه بازوش فرو کردم
-فکر نمیکنم بابت هدیه دادن به همسرم یا خیلی از کارای دیگه توضیحی براتون داشته باشم ، اینطور نیست؟
عمه هایون: ب...بله ارباب اما...
-خیلی خوب فکر نکنم دیگه بخوام چیزی بشنوم ، میخوام با همسرم برم بیرون ، احتمالا دیر وقت بیایم ، پس منتظر اومدنمون نباشید و شامتون رو بخورید
جولیا: تکلیف من چی میشه پس ؟
- ۷.۵k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط