{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد.

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد. خیلی عصبانی شد، اره را گاز گرفت که سبب خونریزی دهانش شد و برای دفاع از خود شدیدا حمله کرد. بدنش را به دور اره پیچاند و هی فشار داد. صبح که نجار به کارگاه آمد روی میز بجای اره، لاشۀ ماری زخم آلود دید که فقط و فقط بخاطر خشم زیاد مرده است. ما در لحظۀ خشم میخواهیم به دیگران صدمه بزنیم ولی بجز خودمان کس دیگری را نرنجانده ایم و موقعی این را درک میکنیم که خیلی دیر شده.
دیدگاه ها (۱)

اکثر مردم فکر می‌کنند که در قله‌ی موفقیت جای زیادی وجود ندار...

از درون که زلال باشی، خداوند نوری میبخشد آنچنان که ندانی، و ...

ﻣﻮﻧﺪﻧﯽ ﺭﺍﻫﺸﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻪﺭﻓﺘﻨﯽ ، ﺑﻬﺎﻧﺸﻮ …!✦✦✦✦اگر توانستی تا آ...

آنان که کهن شدند و آنان که نوند / هریک به مراد خویش لختی بدو...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد. خی...

یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دكان نجاری شدعادت نج...

فقط بخون لایک نمیخواد بکنی.بخوووون...یک شب مار بزرگی برای پی...

✍ شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد کارگاه نجاری شد.همی...

🌷 🌷 🌷 یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری شد،...

گفته میشود:شبی مار بزرگی وارد دکان نجاری میشود برای پیدا کرد...

گفته میشود:شبی مار بزرگی وارد دكان نجاری میشود برای پيدا كرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط