{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نخونی ضرر کردی!

نخونی ضرر کردی!

استادی با شاگردش از باغی میگذشت،
چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.
شاگرد گفت:
گمان میکنم این کفش کارگری است که در این باغ کار میکند،
بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمی شاد شویم...!!!!
استاد گفت: چرا برای خنده خود او را ناراحت کنیم!
بیا کاری که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین
دیدگاه ها (۱)

.

ziba

معلم به شاگرد :.من دویدم، تو دویدی، او دوید،.مال چه زمانیه؟....

استادی با شاگردش از باغی میگذشت،چشمشان به یک کفش کهنه افتاد....

نگین:استادی با شاگردش از باغی میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه ...

دوشنبه95/04/28ساعت23:54استادی با شاگردش از باغی میگذشت، چشمش...

استادی با شاگردش از باغی میگذشت.چشمشان به یک کفش کهنه افتاد ...

استادی با شاگردش از باغی میگذشت.چشمشان به یک کفش کهنه افتاد،...

استادی با شاگردش از باغی میگذشت.چشمشان به یک کفش کهنه افتاد ...

استادی با شاگردش از باغى ميگذشت...چشمشان به يک کفش کهنه افتا...

استادی با شاگردش از باغی میگذشت.. چشمشان به یک کفش کهنه افتا...

بزرگی با شاگردش از باغی میگذشت.. چشمشان به یک کفش کهنه افتاد...

داستان کوتاهاستادی با شاگردش از باغی میگذشت ..چشمشان به یک ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط