پ۱۰ف۴ چند ساعت گذشت و کاملا شب شد میلاد در میزد _سارا آبج
پ۱۰ف۴ چند ساعت گذشت و کاملا شب شد میلاد در میزد _سارا آبجی خواهر من چته چرا خودتو زندونی کردی چی شده کسی چیزی بهت گفته + ن برو میلاد میخوام تنا باشم _چرا بغض کردی باز کن تا نشکوندم این درو سارااا +داد نزن خیلی وقته از داد هیچکس نمیترسم میلاد برو خوب میشم فقط باید تنا باشم میلاد رفت مهرداد با عصبانیت بیشتر اومد _سارا باز میکنی یا این لامصبو بشکونم سارا میشنویی +برو مهرداد _ جان من بیا بیرون ببینم چی شده +سحر بگو همه برن _باز کن ببینم مگ قرار نشد پشت همو خالی نکنیم بگو ببینم کی چپ نگاهت کرده بگو برم چشاشو در بیارم آبجی باز کن میگم + در رو باز میکنم مهرداد بیاد تو در رو باز کردم مهرداد اومد در و بست اومد کنارم نشست _الان میگی چته + آقای... میگه منو میخواد من دیگ سرکلاس و تاترش نمیرم من احترام میزاشتم بهش اون چی فکر کرده مثال میزنه رو من بعدش میگه عاشق من شده داداش مهرداد حالم ازش بهم میخوره _آروم باش نرو مشکلی نداره میفرستمت کلاس آقای نادری خوبه +اره میزاری راحت باش _راستی علیاری ینی رضا ب مامانش گفته زنگ بزنه اینجا بگه واس خواستگاری بیان مامانشم الان زنگ زده واس پس فردا قرار گذاشتن
- ۱۷.۸k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط