{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بنده خدایی میگفت؛

یه بنده خدایی میگفت؛

تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت اشعار فردوسی میخوند رسید به این بیت:
جهان آفرین چون جهان آفرید
سواری چو رستم نیامد پدید

این بیت و که خوند گفتم تا اینحا نگهدار یه دو بیتم من بخونم گفتم

آنروز که عشق سرفرازی میکرد
برقله عشق یکه تازی میکرد
آنروز که عباس یل زینب بود
رستم سر کوچه خاک بازی میکرد
دیدگاه ها (۶)

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت اشعار فردوسی میخوند رسید به ...

تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت اشعار فردوسی میخوند رسید به ...

تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت اشعار فردوسی میخوند رسید به ...

راوی میگه: تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت اشعار فردوسی میخو...

تو جمعی داشتن شاهنامه میخوندنیکی این بیت رو خوندجهان آفرین چ...

تو جمعی داشتن شاهنامه میخوندن.یکی این بیت رو خوند:جهان آفرین...

قسمت_صفر چهارده ساله بودم که عاشق پستچی محل شدم. تا مدتها فک...

قسمت صفرچهارده ساله بودم که عاشق پستچی محل شدم. تا مدتها فکر...

قسمت صفرچهارده ساله بودم که عاشق پستچی محل شدم. تا مدتها فکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط