{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پناه می برم به خدای مهربون که تا حالا این طوری خشم و غضب

پناه می برم به خدای مهربون که تا حالا این طوری خشم و غضب اش رو ندیده بودم شاید هم همیشه فکر میکردم خشم خدا ماله دیگرانه و من رو خدا قراره تو ناز و نعمت بزرگ کنه، البته نه اینکه تا حالا مشکل جدی برام پیش نیومده باشه ولی به این حادی هم نبوده.
خدا میدونی بدجور حالم رو گرفتی خدا کاش یه شماره تلفن، در خونه ای چیزی داشتی هی تک میزدم مزاحم میشدم یامی آمدم هی در خونه تون رو میزدم و فرار میکردم هر چند مطمئنم دوربین مدار بسته نصب میکردی و کلی محافظ فرشته ای میزاشتی!!!
ولی خدا همین الان هم میتونم اذیت کنم مگه خود شما هرشب، سرشب چند تا فرشته رو مامور نمیکنی که بیان ببینن من بنده ات حاجتی، مشکلی درد بی درمونی، قرض و قوله ای، اسارتی، گشنگی یا تشنگی، آوارگی، مرضی یا هر چیز دیگه ای داریم که بیان به شما خبر بدن که حاجت من رو بر طرف کنی؟!
اون وقت من بنده کجام تو خواب غفلت و دارم ۷پادشاه و خونه و زندگی و بچه همسایه و فامیل رو سیر میکنم و غصه میخورم که چرا اونا داره و من ندارم اون وقت چی میشه فرشته برمیگرده میره پیش خدا جون میگه: خدایا سلامت باشی بنده ات خوابه و هیچ درخواستی نداره.
خدا میگه یه بار دیگه برو شاید بیدار بشه و درخواستی داشته باشه فرشته دوباره میاد پایین میشینه بالا سر من بنده میبینه نخیر این بنده بیدار نشده که هیچ رسیده به پادشاه هشتم و داره خونه زندگی پادشاه رو سیر میکنه که چرا وسائلش قشنگتر از ماله منه.
خلاصه فرشته دوباره برمیگرده پیش خدا جون و میگه: خدایا سلامت باشی این قبر توش مرده نیست واسه چی فاتحه میخونی؟
خدا آهی میکشه و میگه باز هم برو شاید به خاطر تشنگی یا رفع حاجتی بنده ام از خواب بیدار بشه و در اون حال از من خدا چیزی بخواد تا من برآمورده اش کنم.
خلاصه تا صبح این اتفاق تکرار میشه و فرشته خسته از دست بنده (که من باشم و در خواب غفلت)به خدا جون میگه دیدی خدا صبح شد و بنده ات تو رو منتظر گذاشت و بیدار نشد که حاجتی بخواد در حالی که همه چیز میخواست و تو خدا منتظر بنده بودی نه بنده منتظر تو!!!
خدا جون میگه: عیب نداره شاید فردا شب بیدار بشه و درخواستی داشته باشه تا من برآورده کنم!!
ولی من برای درخواست خوابم تا چه برسه به مزاحم شدن مگه نه؟؟؟؟
راستی این که گفتم حدیث قدسی است.
دیدگاه ها (۵)

یا رب اگر نگذری از جرم و گناهش چه کند؟ ندهی گر، به در خویش ...

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ؛ مانند یک رئیس یا یک قاضی مید...

کاندیدای احتمالی بر اساس فعالیت در منطقه سیستان به شرح ذیل م...

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ...

آت: من مطمنم کار میرا هستش کوک : آت باورم نمیشه شاید میرا دا...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

پارت 21 رمان💓 عشق مدرسه ای 💓اون کسی نبود جز.. هیونجین هیونجی...

Destiny part 4

پارت ۷ که جین انگار یه چیزی یادش اومد و با صورتی سوالی و ترد...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

dark love

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط