{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به چهره ی معصوم فرزندم نگاه میکنم.

به چهره ی معصوم فرزندم نگاه میکنم.
گاهی اوقات فراموش میکنم که چگونه به خداوند التماس میکردم که فرزندی سالم به من عطا کند.

گاهی اوقات در اثر خستگیهای روزانه و فشارهای زندگی، فراموش میکنم که چه روزها و شبهایی اشک میریختم و زاری میکردم به درگاه خداوند، که فرزندی را که در شکم دارم سالم به مقصد برساند.

فراموش میکنم که فرشته ای در کنار دارم که اگر نبود، همه چیز برایم بی مفهوم بود.

فراموش میکنم بیشتر ببینمش،
بیشتر برایش وقت بگذارم،
کمتر سرش فریاد بکشم
و کمتر او را مواخذه کنم.

خدایا!
بار دیگر از درگاهت تقاضا میکنم برای بزرگ کردنش و انسان تربیت کردنش، به من صبر بدهی.
بارالها!
ازتو میخواهم کمکم کنی برای مهربانتر بودن و اینکه هیچگاه فراموش نکنم که تو او را به من هدیه دادی و او امانتی ست نزد من،
پس باید بکوشم در امانت داری.
بارالها!
به من نیرو بده تا چون کوهی محکم در کنارش باشم و به من توانایی بده تا با او دوست باشم.
خدایا!
پیشاپیش سپاسگزارم و میدانم وقتی موهبت مادر شدن را به من عطا کردی، نعمت پرورش درست را نیز عطا خواهی کرد.
دیدگاه ها (۳)

لطفا این داستان سراسر مدیریتی را چندین بار بخوانید:خاطرات سف...

بیمارستان روانی.به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از رو...

توی مبل فرو رفته بودم و یکی از مجلات مدی که زنم همیشه می خری...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=24(فصل2)«دیدگاه ایرانا» رسیدیم خونه، سلا...

پارت ۱ ویو ا.ت شاید هر کسی بتونه زندگی خوب و آرومی داشته باش...

My lovely neighbor part : 45

Custom bride part : 3

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

KIM V

KIM V

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 118✦...................

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

بابایی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط