{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرز جنون

مرز جنون

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم
لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم
که تو را
دوست می‌دارم تا مرز جنون

"دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی"

دیدگاه ها (۱)

تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندمو جای یک اصل راخالی یافتمعزیز...

مهم نیست اکنون زندگی ام چگونه می گذردعاشق آن خاطراتی هستم که...

چه کنم با غم خویش؟که گهی بغض دلم میترکددل تنگم زعطش میسوزدشا...

به شادی معتاد شوید!آنقدر تمرین کنیدوجود و افکارتان را از آنچ...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

مرز جنونکلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم رادر روشنی بارا...

مرز جنونکلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی ب...

مرز جنونکلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی ب...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم را در جوی سحر می‌ شویم لحظه ‌هایم را در روشنی باران‌ ...

‌‌کلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم رادر روشنی باران‌هاتا...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط