از کنار هردختری که رد می شد
از کنار هردختری که رد می شد
یک تنه ی جانانه می زد و لذت می برد ...
یک اصطکاک دوست داشتنی با هرکسی که در نظرش خوش تراش تر بود!
یک آن دیدم مقابل من است
نفسم حبس شد
چـــادرم را کشیدم جلوتر و میخکوب سر جایم ایستادم
ببخشیدی گفت و خودش را کشید کنار ...
حالا دیگر چـادرم را خیلی بیشتر دوست داشتم ...
خدایا ممنون بابت این سپرِ بلا :)
یک تنه ی جانانه می زد و لذت می برد ...
یک اصطکاک دوست داشتنی با هرکسی که در نظرش خوش تراش تر بود!
یک آن دیدم مقابل من است
نفسم حبس شد
چـــادرم را کشیدم جلوتر و میخکوب سر جایم ایستادم
ببخشیدی گفت و خودش را کشید کنار ...
حالا دیگر چـادرم را خیلی بیشتر دوست داشتم ...
خدایا ممنون بابت این سپرِ بلا :)
- ۶۱۶
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط