{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزی شبیه به این

چیزی شبیه به این
که مثلا" من

سه سال است نشانی خانه ام را گم کرده ام

و در خیابان ها پرسه می زنم

بعد یک روز جلوی خطی های ونک

آقای هگل را می بینم

با کلاه خاکستری و بارانی قهوه ای

می گوید زنش لاتاری برده

و دارد بچه ها را هم با خودش می برد آمریکا

و بعد بی مقدمه نشانی خانه ام را برایم می نویسد





سراسیمه به خانه برمی گردم

که می بینم قهوه داغ روی میز بخار می کند

و سرامیک ها از تمیزی برق می زنند

انگار که قبل از من کسی آنجا بوده
دیدگاه ها (۱)

عدالت است تو راحت بخواب اما من… بدون هیـچ غـم و اضـطـراب ......

عنت به دو روز پست این چرخ کبود لعنت به تمام بود هایی که...

یهودی سرگردان امروز قرار است زن باشم سی ساله با پیچکی بر ...

خیابان آرام بود و برگ کوچک سبزی کنار پایه صندلی روی زمین ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

#به‌‌برگشتن‌‌فکرمی‌کنم‌...آخرین‌ روزی‌ که‌ تو این‌ شهر لجن‌ ...

میدانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمیرسدحالا ب...

می‌دانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد حال...

17:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلصدای تلفن می‌...

در اینجا بد نیست متن شکایت مردی را از زنش که در یکی از مجلات...

یه داستان کوتاهِ جنایی بخونیم؟!_کارِ ناتمام_فقط چند دقیقه دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط