چیزی شبیه به این
چیزی شبیه به این
که مثلا" من
سه سال است نشانی خانه ام را گم کرده ام
و در خیابان ها پرسه می زنم
بعد یک روز جلوی خطی های ونک
آقای هگل را می بینم
با کلاه خاکستری و بارانی قهوه ای
می گوید زنش لاتاری برده
و دارد بچه ها را هم با خودش می برد آمریکا
و بعد بی مقدمه نشانی خانه ام را برایم می نویسد
سراسیمه به خانه برمی گردم
که می بینم قهوه داغ روی میز بخار می کند
و سرامیک ها از تمیزی برق می زنند
انگار که قبل از من کسی آنجا بوده
که مثلا" من
سه سال است نشانی خانه ام را گم کرده ام
و در خیابان ها پرسه می زنم
بعد یک روز جلوی خطی های ونک
آقای هگل را می بینم
با کلاه خاکستری و بارانی قهوه ای
می گوید زنش لاتاری برده
و دارد بچه ها را هم با خودش می برد آمریکا
و بعد بی مقدمه نشانی خانه ام را برایم می نویسد
سراسیمه به خانه برمی گردم
که می بینم قهوه داغ روی میز بخار می کند
و سرامیک ها از تمیزی برق می زنند
انگار که قبل از من کسی آنجا بوده
- ۱.۴k
- ۰۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط