{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی بغلش بودم

توی بغلش بودم
گفت : حمید ...!
تا حالا کسی رو اینطور
سفت بغل کردی...؟!
گفتم : آره ...!
یبار که مدرسه میرفتم
معلم مون میخواست تنبیهم کنه،
تَرکه ی اول رو که زد...
از درد
خودمو کشیدم عقب.
تَرکه ی دوم رو که زد...
از درد
دوباره برگشتم سر جام
ترکه ی سوم رو که زد...
بغلش کردم
و اونقد سفت گرفتمش
که نتونه بیشتر منو برنجونه...
واسه همینه محکم میچسبم بهت.

"بغلت" ...
زخمایی که بهم زدی رو
خوب میکنه!



"حمید جدیدی"
دیدگاه ها (۱)

سفره رو پهن کرد،یه ترمه ی قدیمی بود که بابام از یزد آورده بو...

با این همه جداییدنیا ادامه داردتلخ است وسخت ومبهماماادامه دا...

زندگیه دیگه...گاهی خسته ات میکنه،خیلی خسته ات میکنهاونقد که ...

+ سربازرس کین : خانوم محترم ، هر حرفی که بزنی ، می تونه بر ع...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

بابایی من

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

شب التیام.

My lovely neighbor part : 46

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟔نباید بدون پرسیدن چیزی به تهیونگ اصرار...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط