{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغض کن ،

بغض کن ،
کمی بغض کن به حالم…
کمی ترحم ، کمی گریه کن به حالم…
کمی نگاهم کن…
کمی حواسم رو از خودت پرت کن…
اسمم رو صدا نزن ، من را همان “اقای چیز!؟” صدایم کن که بدانم حتی اسمم را هم نمیدانی…
کمی خودت را از من بدزد…
کمی در آغوش دیگری گرم شو که بدانم گره ی دستانت که هیچ ، چشمانت را هم ندارم!
در میان حرف هایم کمی بغض کن…
کمی نباش تا با آرزوی دیدنت زندگی کنم نه با طمع داشتنت…
کمی هم باش تا سرپا بمانم و تکرار بی هدفی روزها و بغض های شب را توجیه کنم…
کمی بغض کن ،
که به انسانیتت شک نکنم…
دیدگاه ها (۱)

`` قشنگ ترین اشتباه ``chaoter : ²part : ⁵_ «ا.ت؟»+ «بله؟»_ «...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت دهم: منطقِ بی‌رحم و مرزهایِ شکسته ⛓️...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط