{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
چند روزی است که تنها به تو می اندیشم
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب در آیینه ی من می رقصد
می نشینم به تماشا، به تو می اندیشم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم
همه ی گریه ی شب را به تو می اندیشم

چیستی؟ خواب و خیالی؟ سفری؟ خاطره ای؟
که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم

لحظه ای یاد تو از خاطرِ من خارج نیست
یا در آغوش منی، یا به تو می اندیشم

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود
پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم

تو به زیبایی دنیای كه می اندیشی؟
من كه تنها به تو...
تنها به تو می اندیشم …




محمد_سلمانی
دیدگاه ها (۴)

..غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن که پیشانی نوشتم جز پر...

...گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توستچشمه ی آرامشم پایین اب...

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه استچرا هرگاه می خندم دلم...

،نبودنتهشدار طوفان ویرانگری ستدر اخبار بامدادیِ هرروزبا اینح...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

فراتر از خویش

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دوازدهم: نقطهٔ ا...

The Last Shadow

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط