حکایت رفاقت من و تو
حکایت رفاقت من و تو
حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم
با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن تو که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد.... فهمیدم باز هم قهوه می خواهم...حتی تلخ تلخ....ولی افسوس...
حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم
با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن تو که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد.... فهمیدم باز هم قهوه می خواهم...حتی تلخ تلخ....ولی افسوس...
- ۲.۲k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط