{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۶۹


اسلحه را سمت دخترک ای که کنار جکسون بود گرفت سپس با تندی دخترک بلند شد و از اتاق خارج شد خشم و محکمی از لای دندون هایش سایید
جیمین : ابلیس داره باهات مثل آدم حرف میزنه نمیفهمی ..حیون نجست
تهیونگ دست رو شانه جونگکوک گذشت و دوستانه رفیقانه گفت
تهیونگ: من به توانایی های رفیقام شک ندارم و اینو خوب می‌دونم که تو قراره دست از محموله ها بکشی
جکسون بلند و عصبی خندید
جکسون : خفشو .. نمیدم بهت فکردی اینجا شهره هرته آره
تهیونگ صندلی کناری را کشاند جلو تخت سپس رویش مثل عادت همیشه گی اش نشست و آرنج هایش را روی زانو هایش گذاشت و با حالت گنگ گفت
تهیونگ: اگه محموله ها رو ندی به پدر زنت این ویدیو ها رو می‌فرستم
جکسون آب دهنش را به سختی قورت داد
جکسون: کدوم ویدیو راجبه چی حرف میزنی
جونگکوک بلند خندید سپس چهار انگشت تو موهایش فرو برد و بیشتر آن ها را بهم ریخت ...
جونگکوک: بابا تو خیلی احمقی کره خر مگه نمیفهمیی ای ویدیو ای که از تو و دوست دختر جونت گرفتم صاف می‌ره تو گوشی مسخره پدر زنت
جکسون تند آب دهنش را قورت داد سپس به پایین خیره شد و با عصبانیت گفت
جکسون : خیله خوب ...
جیمین قدمی نزدیک شد سپس عصبی و خشن گفت
جیمین : چیه خیله خوب ...درست حرف بزن موش کثیف
جکسون با داد گفت : باشه مهمونی و محموله ماله شما .
ولی سری از شدت عصبی تکون داد ... تهیونگ بلند شد سپس با تهدید گفت
تهیونگ: پا از کثافاتی که برات گذاشتیم بیرون بکشی کارت ساختست
سپس اولین ببر قوی بود که از اتاق خارج شد بعدی هم کفتار وحشی و سومی آتیش سوزان 3 تفنگدار شاهین تیز بین جونگکوک با لبخند پر از پوزخندی ....
دیدگاه ها (۲)

( 3 تفنگدار )پارت ۷۰ تق آرامی به در زد سپس منتظر ماند صدا ها...

بوسه دردناک )پارت ۱۱۱ شروع یک جم...

( 3 تفنگدار )پارت ۶۸تهیونگ همچنان جدی دست به سینه ایستاد سپس...

( 3 تفنگدار )پارت ۶۷ اون سوک : راست میگی درست مثل من .. دادا...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

پارت ۶ساعت ۲ و ۱۰ دقیقه ظهر_نویسنده "کارن":حدود ۱ ساعت بود ک...

آخرین بحث پارت ۱۲

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

شاگرد لوس من

نام: قرارداد نفرتPart:87چند دقیقه بعد، جونگکوک و تهیونگ دوبا...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

🖤 بادیگاردِ دردسرساز منپارت ۳ — «کری‌خونی ممنوع!»پنج دقیقه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط