{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشووامیکردآب مبرفت

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشووامیکردآب مبرفت تودهنش،نمیتونست بگه؛دست کردم توآکواریوم درش آوردم.شروع کردازخوشحالی بالا پایین پریدن.دلم نیومددوباره بندازمش اون تو!
انقده بالاپایین پریدخسته شدخوابید،دیدم بهترین موقعست تاخوابه دوباره بندازمش توآب!
ولی الان چندساعته بیدارنشده!
یعنی فکرکنم بیدارشده دیده انداختمش اون تو قهرکرده خودشوزده به خواب....!!
این داستان رفتاربعضی ازآدمهایی است که کنارمونند،دوستشون داریم ودوستمون دارن ولی مارونمیفهمند وفقط تودنیای خودشون دارن بهترین رفتار رو باما میکنند.
دیدگاه ها (۱)

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشووامیکردآب مبرفت تو...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشو وامیکرد اب میرفت ...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشوبازمیکردآب میرفت ت...

ماهیمون هی میخواست ی چیزی بهم بگه،تا دهنشو وا میکرد آب می رف...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد آب...

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه..تا دهنشو وا می کرد آب م...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد آب...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد آب...

بخون شاید، خوشت اومد... ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه ...

حسرت شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط