{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست ی چیزی بهم بگه،

ماهیمون هی میخواست ی چیزی بهم بگه،
تا دهنشو وا میکرد آب می رفت تو دهنش و نمی تونست بگه،
از تو آکواریوم درش آوردم
شروع کرد از خوشحالی بالا وپایین پریدن،
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو
اینقده بالاوپایین پرید تا خسته شد وخوابید
دیدم بهترین موقعس تا خوابیده دوباره بندازمش تو آب،
ولی الآن چندساعته بیدارنشده
دیده انداخمتش اون تو قهرکرده باهام خودشو ب خواب زده:|
(・.・)~~~’
داستان رفتار بعضی از آدمهایىست ک کنارمونند
دوستشون داریم
دوستمون دارند
ولی
ما رو نمیفهمند وفقط
تو دنیای خودشون دارن بهترین رفتار رو با ما می کنند ...
(・.・)
دیدگاه ها (۲)

(☆ ):-)

@@@

(。^_^。)

(^~^)

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشو وامیکرد اب میرفت ...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشووامیکردآب مبرفت تو...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تادهنشووامیکردآب مبرفت تو...

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه..تا دهنشو وا می کرد آب م...

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .تا دهنشو وا می کرد آب م...

بخون شاید، خوشت اومد... ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه ...

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .تا دهنشو وا می کرد آب م...

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو وا می کرد اب می...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد آب...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط