پارت ⓪⑧
پارت ⓪⑧
آدام : هاااای جیسونگ ، خوبی؟؟ گرسنه نیستی؟؟ برات ناهار آوردم
سرمو کج کردم و نگاش نکردم ، اومد روی تخت نشست و دستشو زیر چونه م گذاشت و سرمو سمت خودش گرفت طوری که دقیقا توی چشماش خیره بشم
آدام : حالت خوب نیست؟؟ رنگت زرد شده
انقدر دستشویی داشتم که نمیتونستم خودمو کنترل کنم
یهو داد کشیدم
جیسونگ : بیا این دستبند لعنتی رو باز کن میخوام برم دستشوووویی
لبخندی زد
آدام : آخ ببخشید یادم رفته بود دستشویی نرفتی
کلیدارو از روی میز برداشت و دستبند رو باز کرد ، دستمو روی مچ دستم گذاشتم و کمی مچمو مالیدم .
آدام : پاشو بریم دستشویی
از روی تخت بلند شدم و دنبالش رفتم ، اتاقک کوچیکی گوشه سالن بود که به در خروجی خیلی نزدیک بود.
در رو باز کرد ، توی اتاقک رفتم
آدام : چیزی نیاز داشتی بگو
بعد از اینکه کارم تموم شد ، فکر فرار به سرم زد ، یواشکی از داخل سوراخ در بیرون رو نگاه کردم ، اون پسره سمت تخت ایستاده بود و داشت تختو مرتب
میکرد ، آروم در رو باز کردم که متوجه م نشه.
نگاهی به در خروجی کردم ، در قفل نبود ، اون موقعی که اومد تو در رو بست ولی قفلش نکرد ، الان بهترین فرصت برای فرارکردنه.
آروم بیرون اومدم ، یواش یواش طوری که صدای پاهام رو نشنوه قدم برمیداشتم ، یهو برگشت و نگام کرد.
سریع سمت در دوییدم و اونم سریع دنبالم دویید ، به در رسیدم تا در رو باز کردم بهم رسید و از پشت بغلم کرد.
آدام : میخواستی فرار کنی شیطون ، هااان؟؟
جیسونگ : ولممم کن بذار برم
دستشو زیر زانوهام گذاشت و بغلم کرد و سمت تخت بردم.
جیسونگ : ولممم کن من میخوام برم ، بذار برم یاااااا
روی تخت گذاشتم و به تاج تخت چسبوندم و دستامو با یه دستش به دیوار بالای سرم قفل کرد.
تقلا میکردم که دستامو از توی دستش در بیارم و داد میزدم
جیسونگ : دارری چه غلطی میکنی عوضیییی؟؟
لبخند ترسناکی بهم زد
آدام : معلوم نیست میخوام تنبیهت کنم که خواستی فرار کنی
جیسونگ : ولمم کننننن
دوباره لبخند زد و لب هاشو به لب هام نزدیک کرد ، سریع سرمو کج کردم ، تا لب هاش به لب هام بخورد نکنه.
آدام : جیسونگ تا خوش اخلاقم و عصبانی نشدم ، سرت رو برگردون
بهش بی محلی کردم ، یهو دستامو ول کرد و عقب رفت و مچ پاهام رو گرفت و پاهامو سمت خودش کشید.
روی تخت دراز کشیدم و داد کشیدم
جیسونگ : عوضییییی ، آشغااااال ، داری چه غلطی میکنی؟
روم خیمه زد و مچ دستامو محکم با دستاش گرفت.
آدام : میخوام یه سکس خفن با یه دی*ک کینگ سایز بهت هدیه بدم که اون دوست پسرت با اون دی*ک کوچولوش نتونسته بهت بده
پوزخند تمسخر آمیزی بهش زدم و شروع کردم به خندیدن.
یهو اخمی توی صورتش ظاهر شد
آدام : برای چی میخندی؟؟
آدام : هاااای جیسونگ ، خوبی؟؟ گرسنه نیستی؟؟ برات ناهار آوردم
سرمو کج کردم و نگاش نکردم ، اومد روی تخت نشست و دستشو زیر چونه م گذاشت و سرمو سمت خودش گرفت طوری که دقیقا توی چشماش خیره بشم
آدام : حالت خوب نیست؟؟ رنگت زرد شده
انقدر دستشویی داشتم که نمیتونستم خودمو کنترل کنم
یهو داد کشیدم
جیسونگ : بیا این دستبند لعنتی رو باز کن میخوام برم دستشوووویی
لبخندی زد
آدام : آخ ببخشید یادم رفته بود دستشویی نرفتی
کلیدارو از روی میز برداشت و دستبند رو باز کرد ، دستمو روی مچ دستم گذاشتم و کمی مچمو مالیدم .
آدام : پاشو بریم دستشویی
از روی تخت بلند شدم و دنبالش رفتم ، اتاقک کوچیکی گوشه سالن بود که به در خروجی خیلی نزدیک بود.
در رو باز کرد ، توی اتاقک رفتم
آدام : چیزی نیاز داشتی بگو
بعد از اینکه کارم تموم شد ، فکر فرار به سرم زد ، یواشکی از داخل سوراخ در بیرون رو نگاه کردم ، اون پسره سمت تخت ایستاده بود و داشت تختو مرتب
میکرد ، آروم در رو باز کردم که متوجه م نشه.
نگاهی به در خروجی کردم ، در قفل نبود ، اون موقعی که اومد تو در رو بست ولی قفلش نکرد ، الان بهترین فرصت برای فرارکردنه.
آروم بیرون اومدم ، یواش یواش طوری که صدای پاهام رو نشنوه قدم برمیداشتم ، یهو برگشت و نگام کرد.
سریع سمت در دوییدم و اونم سریع دنبالم دویید ، به در رسیدم تا در رو باز کردم بهم رسید و از پشت بغلم کرد.
آدام : میخواستی فرار کنی شیطون ، هااان؟؟
جیسونگ : ولممم کن بذار برم
دستشو زیر زانوهام گذاشت و بغلم کرد و سمت تخت بردم.
جیسونگ : ولممم کن من میخوام برم ، بذار برم یاااااا
روی تخت گذاشتم و به تاج تخت چسبوندم و دستامو با یه دستش به دیوار بالای سرم قفل کرد.
تقلا میکردم که دستامو از توی دستش در بیارم و داد میزدم
جیسونگ : دارری چه غلطی میکنی عوضیییی؟؟
لبخند ترسناکی بهم زد
آدام : معلوم نیست میخوام تنبیهت کنم که خواستی فرار کنی
جیسونگ : ولمم کننننن
دوباره لبخند زد و لب هاشو به لب هام نزدیک کرد ، سریع سرمو کج کردم ، تا لب هاش به لب هام بخورد نکنه.
آدام : جیسونگ تا خوش اخلاقم و عصبانی نشدم ، سرت رو برگردون
بهش بی محلی کردم ، یهو دستامو ول کرد و عقب رفت و مچ پاهام رو گرفت و پاهامو سمت خودش کشید.
روی تخت دراز کشیدم و داد کشیدم
جیسونگ : عوضییییی ، آشغااااال ، داری چه غلطی میکنی؟
روم خیمه زد و مچ دستامو محکم با دستاش گرفت.
آدام : میخوام یه سکس خفن با یه دی*ک کینگ سایز بهت هدیه بدم که اون دوست پسرت با اون دی*ک کوچولوش نتونسته بهت بده
پوزخند تمسخر آمیزی بهش زدم و شروع کردم به خندیدن.
یهو اخمی توی صورتش ظاهر شد
آدام : برای چی میخندی؟؟
- ۵.۷k
- ۲۵ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط