#زیباترین_عشق
#پارت_41
مامان بزرگ _ دیانا خوبی دخترم
دیانا _بله
مامان بزرگ _تو که آماده نشدی
دیانا _من آماده....
مامان دیانا _میشه الان
دیانا _وای اگه مامانم نبود الان میگفتم من آماده نمیشم چه خوب میشد یه این پيرزنه رو میچروندم

مامان دیانا _ مادر جان بفرمایید شما من دیانا رو آماده میکنم
مامان بزرگ _امیدوارم

دیانا _اخیششش رفت مامان دیوونم کرده
مامان دیانا _دیانا خانم فهمیدم شما با ارسلانی
دیانا _😁😬😬😬
مامان دیانا _ولی پسره خوبیه با مامانش حرف زدم
دیانا _هههاااااا 😐 چی گفتین بهم
مامان دیانا _حالا فعلا بمونه
دیانا _مامانننن

مامان دیانا _دخترم میدونم ارسلان و دوست داری منم ارسلان و قبول دارم همچنین پدرت و چه عالی که دوست خانوادگی هم هستیم
مشکل مادر بزرگه که میخواد تو با ممد باشی منم خوشم نمییاد از ممد
ولی پروووو نشی خوشگذرونی با آق ارسلان دیانا خانم
دیانا _واییی مامان عاشقتم
مامان دیانا_لوس نشی حالا
حالا بلند شو آماده شو اعتماد مادر بزرگتو جلب کن
دیانا_اََه
به ظور اون لباسو پوشیدم که پیش بابام خجالت میکشیدم بپوشم چه برسه تو خونه پیش ممد و باباش بپوشممممم
مادر رفت منم اتاقمو مرتب کردم و آرایش کردم خودمو پاشنه بلندای3سانتی مو پوشیدم
رفتم بیرون از اتاق رفتم خودشیرینی پیش مادر بزرگ ولی خیلی خوشحالم که مامانم منو و ارسلان رو قبول داره معلوم نیست با مامان ارسلان چی گفته‌ها 😐🤣😂
رفتم پیش مادر بزرگ

مامان بزرگ چیکار میکنید
مامان بزرگ _من کار خاصی نمیکنم
داشتم موهامو درست میکردم
دیانا _بزارید کمکتون کنم
مامان بزرگ دیانا _مرسی
دیانا تو اینگلیسی بلدی
دیانا _اره من بلدم

مامان بزرگ دیانا _چه خوب حرف بزن ببینم
دیانا _(میخواد با من اینگلیسی حرف بزنه هه والا هیچکسی با مامان بزرگش اینگلیسی حرف نزده تو ایران ای نوبره)

Grandma, what do I say?
چی بگم مادر بزرگ

مامان بزرگ دیانا _Whatever you want.
هر چی دلت میخواد
دیانا _I'd say it's really great to know Inglis.
میگم واقعا عالیه که اینگیسلیسی بلدید

مامان بزرگ _
Please, please.
خواهش میکنم

دیانا _(واقعا چه خوب بلده چی بگم بمونه تو حرفم )
اهاااااا
By the way, Grandma, what position did you live in England?
راستی مادر بزرگ شما تو چه موقعیتی در انگلیس سکونت داشتید
The question came up.
سوال پیش اومد برام

مامان بزرگ _I was inside Sevif Bertha Street.
من در خیابان سوئیف برتا قرار داشتم
It was a beautiful street.
خیابان قشنگی بود واقعا

دیانا _(🙄😬از منم بلد تره)
That's so great.
چه عالی

یهو زنگ خورد رفتم درو باز کردم بابا اومد از شرکت
بابای دیانا _سلام دخترم چه خوب اینگلیسی حرف میزدی با مامان بزرگ

دیانا _خودمو لوس کردم بوسش کردم رفتیم نشستیم
چایی اوردم و خوردیم و جمع کردمو شستم که دوباره زنگ خورد بازش کردم درو که ممد با پدر و مادرش اومد
مامان بزرگ یجوری پرید جلو در اینگار پادشاه اومد
سلام کردیمو رفتیم نشستیم منم با خودم میگفتم حالا که مامان بزرگ خیلی دوسشون داره خودش بره براشون چایی و قهوه بیاره ههه
😐😐😐
داشتم با خودم حرف میزدم که ممد اومد پیشم نشست
منم چهرمو برگردوندم
مامان اینام مشغول حرف زدن بودنننن
اونم از فرصت استفاده کرد و چونمو آورد بالا و منو برگردوند سمت خودش
ممد _چه خوشگل شدی دیانا خانم
😻
دیانا _😑
ممد _اخه چرا به من اخم میکنی
دیانا _به خاطر اونروز
ممد _غلط کردم ببخشید
دیانا _نع قهرم برو اینجا پیشم نشین
ممد _دیانا بشه دیگه بلند شو بریم باغ قدم بزنیم
دیانا _نع
ممد _میای
دیانا _نیام چی میشه
ممد _قلقلک میدم پیش هنه جیغ بزنی
دیانا _تو غلط میکنی بیشور
دستت بهم نخوره ها
مدد _باشه خودت خواستی
دیانا_باشه باش
ممد _با هم رفتیم حیاط دیدم مامان بزرگ چشاش برق میزنه
دیانا _ 😑
ممد _چرا اونجوری نگاه میکنی
دیانا _چون سردههه
ممد _باشه بابا قورتمون نده
کتمو در آوردم انداختم روش


دیانا _کتشو که گذاشت پرتش کردم
ممد _وا دیانا
دیانا _چیییی
ممد _هیچی بیا برو خونه دلت نمیخواد
بیای بیرون چیزیت بشه میگی به خاطر اینکه گفتی بیرون اینجوری شدم
دیانا _آخيش
رفتم داخل با چشمکای مامان رفتم آشپز خونه قهوه بیارم خباصه خوردیمو شامو هم خوردیم
بعد بابا گفت
بابای دیانا_فردا همتون میاین میریم مهمونی
تو خونه آقای کاشی یه مهمونی گرفته شده بی بهونه همه میان
البته فقط ما نیستیم همه دوستان دعوتن
دیانا _چشام چشمک زددد از خوشحالی ندونستم چه کنممم 😍😍😍😍😍😍
ممدد _😒
مامان دیانا _چه عالی حتما میریم البته با اجازه مادر جان
مامان بزرگ _البته اجازه مام دست شماس عروس
پدر دیانا _اوه چه خوب
عمه دیانا _حالا چطوره مکانش خوبه
دیانا _عمه جان اینقد خوبه از مام بهتره

شوهر عمه _مام می‌آییم
عمه
layk kament 🥺💔
دیدگاه ها (۱)

#زیباترین_عشق #پارت_42دیانا _عمه میایین عمه _اره دخترم ممد _...

#زیباترین_عشق#پارت_43دیانا _یهو فشفشه روشن شد و همه تولدت مب...

#زیباترین_عشق#پارت_40دیانا _ارسلان پکری چی شده ارسلان _نه عز...

قسمت دوم پارت ۳۹

رمان بغلی من پارت ۷۵ارسلان: قول میدم دردت نیاد باشه دیانا: ق...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

رمان بغلی من پارت۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹دیانا: ارسلان اون بچه فقط پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط