{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان موبای

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان موبایل به هم جان دادیم...!
با دکمه های سرد کیبرد,دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم...!
با صورتک ها,همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم...!
آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم...! شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند. امروز داستان برگشت...
آغوش هایمان واقعی , بوسه هایمان حقیقی, اما با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم
هرکداممان یک'او'داشتیم....!
تو با او هستی و من در حسرت بودن با او پشت شیشه ی سرد موبایل دلم لک زده برای یک صورتک بوسه....! دلم لک زده برای یک آهنگ همزمان دلم لک زده برای یک صبح بخیر و....
دیدگاه ها (۱)

؟.....

کاااااااااااااامنت

وقتی شب بغلشی اون خوابش میاد ولی خواب از سر تو پریده،با صدجو...

اشکم دراومد

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۶

پروانه جان

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

پارت آخر

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓‌Part 26چند روز از آخرین درگیری گذشته بود.برای اول...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁴ات ✨ اینطوری که حرف زدی مطمئن ش...

رمان

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط