{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر شهید رضا بلانیان: در سالهای جانبازی رضا پرستارش بودم

مادر شهید رضا بلانیان: در سالهای جانبازی رضا پرستارش بودم
تمـام کارهـایـش را خـودم انجـام میدادم.
مـــلافـه هـایـــش را خیلـی دوسـت داشتم و نمی گذاشتم کسی جز خودم آنها را بشوید
یکبار خواهرش ملافه ها را شسته بود....
بعد گفت :« مادر ! از دیروز دستهایم بوی عطر گرفته...
او نمیدانست که من سالهاست با این بو زندگی می کنم.
دیدگاه ها (۳)

بزودی زود ان شاالله.

می گویند: بجای نذری برای امام حسین به زلزله زده ها کمک کنیم؛...

شهید ناهید فاتحی کرجو معروف به سمیه کردستان.این دختر شانزده ...

خاک اسراییلوبه توبره کشیده حاجیمونزبون امریکا رو بدجور بریده...

Eight

KIM V

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

حس های زخم خورده part 12ا.ت میای فیلم ببینیم جیمین . باشه نش...

• Wild rose cabaret •#part57#panizدو ساعتی بود که رفته بود د...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲{پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴[ویو ا.ت]بعد از اینکه اون رف...

#شهید_رضا_عادلیگاهی به بانک می‌رفتم تا کار وام ازدواجش را ان...

داستانک مادر بودن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط