{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 11 شب تو تختم بودم می خواستم بخوابم. بابام اومده چرا

ساعت 11 شب تو تختم بودم می خواستم بخوابم. بابام اومده چراغ هارو روشن کرده میگه: می خوای بخوابی؟ میگم: آره. میگه: مسواک زدی؟ میگم: آره. میگه: پس چراغو خاموش کنم. میگم: آره. میگه: خاک تو سرت! 3 تا پ ن پ رو از دست دادی فردا نهار بی نهار!
دیدگاه ها (۷)

شبتون بخیر دوستان دوستون دارم بای لطفا عکسامو لایک کنین

پسره تاحالا یه ایستک استوایی کامل نخورده...........بعد هی زر...

امروز میخوامﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﻦ روﺑﻪ همه ی افرادی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ...

بــِـه سَلامتـــیِ دخُتَـــری کِه خَنــده و لـــُـوس بازیـــ...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

My idol

پارت ۱۵: خاطره‌ها و خنده‌هاکلبه‌ی چوبی کنار دریاچه، جایی بود...

P15دامیان از رو انیا پاشد (بچه ها انا لباسش لباس مدرسه نبود ...

سناریو

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

سناریو سانزو

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط