{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما چون ز دري پاي کشيديم کشيديم

ما چون ز دري پاي کشيديم کشيديم

اميد ز هر کس که بريديم ، بريديم

دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند

از گوشه بامي که پريديم ، پريديم

رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندي و رميديم ، رميديم

کوي تو که باغ ارم روضه خلد است

انگار که ديديم نديديم، نديديم

سد باغ بهار است و صلاي گل و گلشن

گر ميوه يک باغ نچيديم ، نچيديم

سرتا به قدم تيغ دعاييم و تو غافل

هان واقف دم باش رسيديم، رسيديم

وحشي سبب دوري و اين قسم سخنها

آن نيست که ما هم نشنيديم ، شنيدي
دیدگاه ها (۰)

چرا احتیاج داشته باشم دو کلمه حرف بزنم.....

یه چیزایی هست...

مرا که شانه اماز حمل آفتاب خَم استبه جز پناه دو دست توسایبان...

یک لحظه دیدمتیک عمر، درون همه‌ی آینه‌هایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط