پرش به دوماه بعد
پرش به دوماه بعد
ویو ات
دوماه گذشته اما هنوزم خبری از شوگا نیست دلم خیل براش تنگ شده برا لمسش برا لبهاش برای دست اش اما هر جا رو که گشتم نبود امروز قرار شد با کوک و جیهوپ بریم سر خاک شوگا خواهرم باردار بود برای همین نه جیمین میتونست بیاد نه ایو یه لباس مشکی گشاد پوشیدم موهامو شونه کردم آرایش نکردم و رفتم پایین
ات: من حاضر شدم بریم
کوک و جی هوپ: اکیه بریم
سوار ماشین شدم و حرکت کردیم که بریم سر خاک شوگا شوگا رو کنار مامانش خاک کرده بودیم( دور از جون بچم 🥺) البته نه جسدی در کار بود نه شوگایی ما فقط برای اینکه فکر میکردیم شوگا مرده براش سنگ قبر درست کرده بودیم رو قبرش نشسته بودم و گریه میکردم
ات: مگه نگفتی مراقبم مگه نگفتی دوسم داری مگه نگفتی عاشقمی پس الان کجایی ها همه جارو گشتم نیستی شوگا من بهت نیاز دارم ( به گریه و داد )
کوک: ات آروم باش
داشتم گریه میکردم که .....
خوب بریم پیش شوگا
ویو شوگا
دوماهی از رابطه من و هانا میگذره خیلی دوسش دارم ولی هنوزم تو فکر ات آخه چرا اونکارو کرد اصلا ولش کن رفتم هانا رو بیدار کنم
شوگا تو ذهنش : این کوچولو از منم خوابالو تر
شوگا: هانااااااااااهاناااا
هانا: چیه ( با حالت خوابالودگی)
شوگا: پاشووووووو صبح شدهههه
هانا: مین یونگی بزار یکم دیگه بخوابم ( بازم با حالت خوابآلودگی )
وبو هانا
ویو هانا
بالاخره شوگا ولم کرد دوباره خوابیدم تا اینکه یه پارچ آب یخ روم خالی شد
هانا: مین یونیگیییی
شوگا:😏
ویو من
هانا دست شوگا رو میگره میکشه
رو تخت و روی شکمش میشینه ولباشو میبوسه شوگا هم دستش رو رو کمر هانا میکشه بعد یک دقیقه بوسیدن هانا بلند میشه آب باقی مونده تو پارچ و میریزه رو شوگا
شوگا: هاناااااااا
هانا: 😂😂
شوگا پامیشه و هانا رو دنبال میکنه بعد از ۴۰ دور چرخیدن دور خونه شوگا بالاخره هانا رو میگیره شروع میکنه قلقلک دادنش
هانا: ههههههشوگاهههههغلط هههکردم
بعد از چند دقیقه قلقلک دادن هانا شوگا خسته میشه و دست از کار میکشه
امیدوارم خوشتون بیاد 🩰
ویو ات
دوماه گذشته اما هنوزم خبری از شوگا نیست دلم خیل براش تنگ شده برا لمسش برا لبهاش برای دست اش اما هر جا رو که گشتم نبود امروز قرار شد با کوک و جیهوپ بریم سر خاک شوگا خواهرم باردار بود برای همین نه جیمین میتونست بیاد نه ایو یه لباس مشکی گشاد پوشیدم موهامو شونه کردم آرایش نکردم و رفتم پایین
ات: من حاضر شدم بریم
کوک و جی هوپ: اکیه بریم
سوار ماشین شدم و حرکت کردیم که بریم سر خاک شوگا شوگا رو کنار مامانش خاک کرده بودیم( دور از جون بچم 🥺) البته نه جسدی در کار بود نه شوگایی ما فقط برای اینکه فکر میکردیم شوگا مرده براش سنگ قبر درست کرده بودیم رو قبرش نشسته بودم و گریه میکردم
ات: مگه نگفتی مراقبم مگه نگفتی دوسم داری مگه نگفتی عاشقمی پس الان کجایی ها همه جارو گشتم نیستی شوگا من بهت نیاز دارم ( به گریه و داد )
کوک: ات آروم باش
داشتم گریه میکردم که .....
خوب بریم پیش شوگا
ویو شوگا
دوماهی از رابطه من و هانا میگذره خیلی دوسش دارم ولی هنوزم تو فکر ات آخه چرا اونکارو کرد اصلا ولش کن رفتم هانا رو بیدار کنم
شوگا تو ذهنش : این کوچولو از منم خوابالو تر
شوگا: هانااااااااااهاناااا
هانا: چیه ( با حالت خوابالودگی)
شوگا: پاشووووووو صبح شدهههه
هانا: مین یونگی بزار یکم دیگه بخوابم ( بازم با حالت خوابآلودگی )
وبو هانا
ویو هانا
بالاخره شوگا ولم کرد دوباره خوابیدم تا اینکه یه پارچ آب یخ روم خالی شد
هانا: مین یونیگیییی
شوگا:😏
ویو من
هانا دست شوگا رو میگره میکشه
رو تخت و روی شکمش میشینه ولباشو میبوسه شوگا هم دستش رو رو کمر هانا میکشه بعد یک دقیقه بوسیدن هانا بلند میشه آب باقی مونده تو پارچ و میریزه رو شوگا
شوگا: هاناااااااا
هانا: 😂😂
شوگا پامیشه و هانا رو دنبال میکنه بعد از ۴۰ دور چرخیدن دور خونه شوگا بالاخره هانا رو میگیره شروع میکنه قلقلک دادنش
هانا: ههههههشوگاهههههغلط هههکردم
بعد از چند دقیقه قلقلک دادن هانا شوگا خسته میشه و دست از کار میکشه
امیدوارم خوشتون بیاد 🩰
- ۵.۸k
- ۲۸ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط