{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#الله

#الله

توی یک جمع نشسته بودم؛
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم

همین که تو دلم خوندم سه عمودی,
یکی گفت:بلند بگو

گفتم:یک کلمه سه حرفی که از همه چیز برتر است,

یکی گفت:پول.

تازه عروس مجلس گفت:عشق.

شوهرش گفت:یار.

کودک دبستانی گفت:علم.

آقایی هم که پشت سرم نشسته بود ,گفت:پول
اگه نمیشه؛طلا…، سکه…،

گفتم:آقا با این ها جور نمی شود.

گفت:بنویس مال.

گفتم:باز هم نمی شود

گفت:جاه.

خسته شدم با تلخی گفتم:نه این هم نمی شود.

دیدم همه ساکت شدند.

مادربزرگ پیر گفت:مادرجان عمر است.

سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت:کار.

محسن خندید و گفت:وام.

یکی از آن وسط بلند گفت:وقت.

یکی گفت:آدم.
خنده تلخی کردم و گفتم:نه.

اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی،
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید.

باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی بدون آن همه چیز بی معناست.

هرکس جدول زندگی خود را دارد.

هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم ,,,,,,

شاید کودک پا برهنه بگوید:کفش.

کشاورز بگوید:برف.

لال بگوید:حرف.

ناشنوا بگوید:صدا.

نابینا بگوید:نور.

و من هنوز در فکرم؛
که چرا کسی نگفت:

( * #خدا * )

#سنی
#کورد
#کوردستان
دیدگاه ها (۸)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۳ | «تقریباً بابا...

White Lotus | Part 32یک هفته بعد...تصمیمشان قطعی شد.نه دعوای...

✦ اولین گناه ✦فصل شانزدهم: کسی که ماند---او را روی شانه‌ام ا...

اورلورا

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³³ویو: جونگ‌کوکپشت میزم نشسته بودم...

پارت هجدهم | اعترافی که ناتمام مانددو روز...دو روز بود که لی...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

🦢 پارت بیست‌ودوم | فاصلهصبح، فضای خانه عجیب ساکت بود.لیانا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط