{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی رو دیدم تو آشغالها زندگی میکرد, وقتی بهش گفتم اینجور

مردی رو دیدم تو آشغالها زندگی میکرد, وقتی بهش گفتم اینجوری اذیت نمیشی, گفت این آشغالا خیلی تمیزتر از اون آشغالای آدم نمای دورو بر تواند..... دقت کردم دیدم باید ی عده ای رو امشب ساعت ٩ بذارم دم در خونه!!!!
دیدگاه ها (۱۳)

درمعـــرکه چشـــمانــتشـوقـیسـتکـه حـجم تمـام دوســت داشتنـه...

سـاعتـــــــــ هـای نبودنتــــروی مچـــــم بستــه نمیشــــهح...

یکی بود یکی نبود مال قدیماست… الان همه باشن “تو” نباشی هیچکس...

چند ساعتی باهم بودیم...من به تو نگاه می کردموتوبه ساعت...تو ...

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

پارت پانزدهم

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

《 جوآهرِ مَن ؛ 》پارت سوم ؛( قراره امشب برم خوا...)+ خانوم فو...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط