{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mother behind the scenes ep《1》

Mother behind the scenes ep《1》
ساعت ۹:۱۵ بود و من کار هام تموم شده بود و دادشتم میزم رو تمیز میکردم که برم بیرون و یکمی قدم بزنم .
از کمپانی بیرون اومدم و میخواستم برم تو کافه بشینم که ماشین کمپانی اومد وایستادم ببینم کی اومده که یهو فلیکس پرید روم و به پشت افتادم زمین
و بعد از روم پاشد و کمکم کرد بلند شم

فلیکس: اووو پیانه (ببخشید) نمیدونستم تو اونجایی

من: نه اشکالی نداره من خوبم حالا برو کاراتو بکن

فلیکس: چشم

نشسته بودم که گروه ها یکی یکی میومدن
نشسته بودم توی اتاقم که گوشیم رنگ خورد جنی بود

جنی:سلام خوبی؟ چیکار میکنی؟

من: سلام خوبم! تو چطوری؟ هیچ نشستم!

ج: منم خوبم اگه بیکاری میخوام یه سر بیام پیشت بریم بیرون خرید

م:اره بیا من بیکارم نشستم کی میایی؟

ج:الان دم در کمپانیم

م:چی وایسا میام

ج: اوکی

کیفم رو برداشتم و رفتم سمت در خروجی قبل از این که برم رفتم پیش پدرم

م: آپا من دارم میرم بیرون

پ:باشه برو مراقب خودت باش

م:باشه بای

از کمپانی اومدم و با جنی راه افتادیم به سمت فروشکاه

[ یادم رفته اینو بگم که میا مانکنه ]
دیدگاه ها (۰)

dark love

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part81نشستم همونجا به دیوار زل زده بودم تو فک...

رمان تهیونگ

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط