{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت...

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت...
باصدایش آشنایم کرد و رفت...
نوبت اوج رفاقت که رسید...
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت...
دیدگاه ها (۲)

ای خدااااا حجابشو

فک کنم برا من مغزی نمونده چون بیشترشو من انجام میدم..

آقا من حسودم :)

خداونداآرامشی عطافرماتا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم...

پارت ۲۴ | چهارمین نفرصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.تق.....

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«جنا.»دست تکان خورد.«پاندورا...»این بار صد...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

پارت ۲۶ | نفر چهارمجونکوک آرام برگشت.نفر چهارم درست پشت سرش ...

یک خودروی مهاجم به تجمعات مردمی در اقبال لاهوری مشهد برخورد ...

🌼 یکی از آقایان که نمی‌دانم الان مرحوم شده اند یا در قید حیا...

پارت ۲۶ | نفر چهارمجونکوک آرام برگشت.نفر چهارم درست پشت سرش ...

پارت ۲۵ | نفر چهارمچهار جفت قدم، آرام‌آرام به سمتشان می‌آمد....

⚖وکیل من ⚖پارت ۱ — اتهام هوا رو به تاریکی می‌رفت.جنی پشت فرم...

🌀 هشتمین سرنخفصل اول | پاکت بنفشا/ت تازه از مدرسه برگشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط