{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدانی...

میدانی...

بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !

بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !

بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !

دیده ای ؟!

... ... شنیده ای ؟!

بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !
دیدگاه ها (۱)

آخـــــرین فـــــردی کـــــه ,درســـــت قبـــــل از خـــــوا...

ﺑﻌﻀﻰ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ.. ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ… ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ… ﻧﻪ ﺩﻭﺳتﺩﺍﺷﺘﻦ…ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﺍﺗﺮ...

چمدان را بستی وچند بار پشت سرت را نگاه کردی.....و زیر لب گفت...

بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت. برای یک نفر. اما دلت می ...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

پارت پنجاهم | «من دیگه نمیام!»پارک لاراساعت از یک و نیم شب گ...

پارت ۹ تهیونگ هنوز چند پله بیشتر بالا نرفته بود که صدای خنده...

پارت ۱۶ صبح روز بعد...همین که آریانا وارد مدرسه شد، حس عجیبی...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۸صدای قدم‌های ات و جونگکوک در را...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌وهشتم 𓆪 🖤🥀در با صدای آرامی پشت سرشان بسته...

پارت ۵۸ صدای آژیر پلیس هنوز از دور شنیده می‌شد.آریانا همان‌ج...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط