{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکید

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکید

زنده

باد

رفیق

با معرفت !
دیدگاه ها (۲)

به بعضی ها باید گفت هــــــی‌ فــــلانـــی نردبــــــــان هـ...

بسلامتی اونایی که: هزارتا خاطر خواه دارن اما دلشون گیر یه...

خوابهایم گاهی ... زیباتر از زندگی ام می شوند ... کاش گاهی .....

بغض تو گلومه...خدا پهلومه...به خودش قسم بدجوری خستم...

زنده باد تمامِ نرسیدن‌هایی که بعدها فهمیدم خودِ «معجزه» بودن...

مادرم نیست

نومیدی

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 163♡⁠。⁠)⁩وقتي خ...

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۴

برادر ناتنی

قلبش داشت مثل ریتم‌های سنگینِ تراک‌های جدیدش می‌کوبید. توی ذ...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط