#رمان #دنیای_من
#رمان #دنیای_من
پارت بیست و هفتم:
انگشتشو به نشونه ی اوکی اورد بالا و گفت
ارشام_بیه
چشام زد بیرون
زد زیر خنده و سرشو تکون داد و رفت
با دهن باز زل زده بودم بهش که داشت میرفت سمت دکه
احساس کردم دستی اومد زیر چونم کشیدش بالا دهنم و بست
ارشام خیلی خری
نگاهی کردم ارشین بود
لبو شده بود
معلوم بود خودشو نگه داشته نخنده
اخمی کردم
_بخندی جوری میزنمت که یکی از من بخوری یکی از اسفالتا یکی از دیوارا یکی هم از اون بوزینه ی بیشعور خر الاغ اخرشم نفهمی از کجا خوردی
اول اب دهنش و قورت داد بعدم زد زیر خنده
_بزنمت؟
دستم و به نشونه ی کتک بالا اوردم
که سعی کرد خودشو خفه کنه
ارشام اومد
نیششو برام باز کردو چشمکی زد
من که تو را ادم میکنم
دندون قروچه ای کردم و با حرص بهش زل زدم
نزدیک که شد کارتا رو به سمتم دراز کردو سمتم دولا شد
دوتا کارتا رو گرفتم
پشتمو بهش کردم اما یهو برگشتم و چنان زدم توی صورتش که صورتش پرت شد هوا
با حرص بهش نگاه کردم
_این تازه یک پنجمش بود نکبت خر
بعدم دست ارشین و کشیدم و رفتم
ارشین همینطور تلو تلو خورون دنبالم میومد
رفتم سمت ماشینا
توی صف وایسادیم
بعداز رد شدن از هفت خان رستم بالخره نوبت ما شد
هنوز در حال حرص خوردن بودم
ارشین و پرت کردم تو ماشین که تا شکم توی ماشین دولا شد
صاف نشست و دستش و اورد بالا و با صدای نسبتن بلندی گفت
ارشین_اوههه شت
_زهر مارو اوه شت ببند که نبندی خودم چنان میبندمش که به گ*و*ه خوردن بیفتی که چرا خودت نبستیشو گذاشتی من خودم ببندم
چیشد ؟
ارشین با چشای گردی بهم نگاه کرد
پشتم و بهش کردم و رفتم سوار ماشینی شدم
صدای خندش میومد
رو اب بخندی میمون درختی
احیانا یه سوال فیزیکی پیش میاد؟
جای میمون غیر از درخت جای دیگم هست؟
حالا بیخیال زیاد محوش نشین
نگاهی دورتا دور انداختم که نگاهم روی اون عنتر ثابت موند
سریع سرجام نشستم
یه دماری من از سر تو در بیارم
ادم شی
حالا وایسا و ببین
کفاثط
ماشینا روشن شد
هر طرف که ارشام میرفت چنان میزدم بهش که تا ناکجا اباد پرت میشد
حقته
خلاصه بعد از وحشی بازیای من و حرص خوردنای ارشام و خنده های ارشین از ماشینا پیاده شدیم
داشتم از جلوی صورت سرخ شده ی ارشام میرفتم اونور که..
_دوپنجمش
چشاش گرد شد
تک خنده ای کردم و رفتم
بعد از همه بازی ها هنوز شارژ یک وسیله ی دیه یا خونه ی وحشت بود
که من ترجیح میدادم سوار خر شم توی این خونه وحشت نرم
بوخودا
هیچی
وقتی با وحشت زل زده بودم به خونه ارشام مچم و گرفت
نه توروخدا
رفتم توی جلد خونسردیم
اصن نمیخواستم بدونه میترسم اما...
فکر کنم فهمیده بود
ارشام_من میرم خونه وحشت
و رو به ارشین کرد و اروم چیزی گفت
ارشین_و همچنین
_پس شما برین من خستم
ارشین_باشه خوب پش ما میریم یه دور دیگه سوار ماشینا میشیم تو هم برو تو ماشین تا ما بیایم
_حالا که فکر میکنم خستگیم برطرف شد
ارشین چشمکی به ارشام زد و گفت
ارشین_پس میریم خونه وحشت
_من خسته شد...
ارشین_د ن د شما خستگیتون رفت شد
من و مثل کش تنبون دنبال خودش و ارشام میکشوند
بلطای سه تامون و دادن
در به رومون باز شد
وارد شدیم
اب دهنمو قورت دادم
چند قدمی رفتیم جلو که در با صدای بدی بسته شد و همه جا توی تاریکی فرو رفت
جیغ وحشتناکی کشیدم و چسبیدم به فردی که کنارم بود
و اصن هم توجه نکردم که کیه
رفتیم جلو که رو به شیشه ای قرار گرفتیم
یهو دوتا تیله ی قرمز رنگ وسط شیشه دیده شد و لامپ هایی توی شیشه روشن شد و فردی وحشتناک پدیدار شد
چشام و بستم و از ته دل جیغی کشیدم
همونی که بهش چسبیده بودم زد زیر خنده و من و کشید توی بغلش
اصن برام مهم نبود که کیه
فقط این برام مهم بود از اینجا سالم برم بیرون
سکته نکنم صلوات
دوباره چند قدم رفتیم جلو که به یه دوراهی رسیدیم
هیچکدوم نمیدونستیم از کدوم ور بریم بیرون
یهو صدای از پشتمون اومد
و نوری مثل جرقه جلومون پدیدار شد
صدا_فرار کنین اون شما رو میکشه
جیغی کشیدم و از گردن اون فرد اویزون شدم و پاهام و دورش حلقه کردم
دیگه کم کم داشت گریم میگرفت
اون فرد دوید و رفت توی یک راه ها
هرکدوم یه وری میرفتن و جیغ میکشیدن
چند قدم رفتیم که باز اون جرقه و اون صدا
صدا_فرار کنین اون نزدیکه
بعدم نوری از اون سو بلند شد و فردی که شباهتی فوق العاده به جن داشت با یک تبر جلومون پدیدار شد و خنده ی وحشتناکی سر داد
همه جیغ کشیدن و شروع کردن دویدن
خودم و بیشتر چسبوندم به اونی که حتی نمیدونستم کیه
یادم باشه دم در سریع از بغلش بیام بیرون تابلو نشه
خدا رو شکر من نمیدویدم و گرنه تا الان پاهام شکسته بود انقدر افتاده بودم
باز همون جرقه همون جن و تبر و همون خنده وحشتناک و همون صدا
صدا_فرار کنین سریعتر
داشتیم جیغ میکشیدیم و میدویدیم که اون جن هم دوید
چشام و بستم و بیتوجه به گوش اون بدبخت فلک زده جیغی کشیدم که همه خفه شدن
خدایا غلط
پارت بیست و هفتم:
انگشتشو به نشونه ی اوکی اورد بالا و گفت
ارشام_بیه
چشام زد بیرون
زد زیر خنده و سرشو تکون داد و رفت
با دهن باز زل زده بودم بهش که داشت میرفت سمت دکه
احساس کردم دستی اومد زیر چونم کشیدش بالا دهنم و بست
ارشام خیلی خری
نگاهی کردم ارشین بود
لبو شده بود
معلوم بود خودشو نگه داشته نخنده
اخمی کردم
_بخندی جوری میزنمت که یکی از من بخوری یکی از اسفالتا یکی از دیوارا یکی هم از اون بوزینه ی بیشعور خر الاغ اخرشم نفهمی از کجا خوردی
اول اب دهنش و قورت داد بعدم زد زیر خنده
_بزنمت؟
دستم و به نشونه ی کتک بالا اوردم
که سعی کرد خودشو خفه کنه
ارشام اومد
نیششو برام باز کردو چشمکی زد
من که تو را ادم میکنم
دندون قروچه ای کردم و با حرص بهش زل زدم
نزدیک که شد کارتا رو به سمتم دراز کردو سمتم دولا شد
دوتا کارتا رو گرفتم
پشتمو بهش کردم اما یهو برگشتم و چنان زدم توی صورتش که صورتش پرت شد هوا
با حرص بهش نگاه کردم
_این تازه یک پنجمش بود نکبت خر
بعدم دست ارشین و کشیدم و رفتم
ارشین همینطور تلو تلو خورون دنبالم میومد
رفتم سمت ماشینا
توی صف وایسادیم
بعداز رد شدن از هفت خان رستم بالخره نوبت ما شد
هنوز در حال حرص خوردن بودم
ارشین و پرت کردم تو ماشین که تا شکم توی ماشین دولا شد
صاف نشست و دستش و اورد بالا و با صدای نسبتن بلندی گفت
ارشین_اوههه شت
_زهر مارو اوه شت ببند که نبندی خودم چنان میبندمش که به گ*و*ه خوردن بیفتی که چرا خودت نبستیشو گذاشتی من خودم ببندم
چیشد ؟
ارشین با چشای گردی بهم نگاه کرد
پشتم و بهش کردم و رفتم سوار ماشینی شدم
صدای خندش میومد
رو اب بخندی میمون درختی
احیانا یه سوال فیزیکی پیش میاد؟
جای میمون غیر از درخت جای دیگم هست؟
حالا بیخیال زیاد محوش نشین
نگاهی دورتا دور انداختم که نگاهم روی اون عنتر ثابت موند
سریع سرجام نشستم
یه دماری من از سر تو در بیارم
ادم شی
حالا وایسا و ببین
کفاثط
ماشینا روشن شد
هر طرف که ارشام میرفت چنان میزدم بهش که تا ناکجا اباد پرت میشد
حقته
خلاصه بعد از وحشی بازیای من و حرص خوردنای ارشام و خنده های ارشین از ماشینا پیاده شدیم
داشتم از جلوی صورت سرخ شده ی ارشام میرفتم اونور که..
_دوپنجمش
چشاش گرد شد
تک خنده ای کردم و رفتم
بعد از همه بازی ها هنوز شارژ یک وسیله ی دیه یا خونه ی وحشت بود
که من ترجیح میدادم سوار خر شم توی این خونه وحشت نرم
بوخودا
هیچی
وقتی با وحشت زل زده بودم به خونه ارشام مچم و گرفت
نه توروخدا
رفتم توی جلد خونسردیم
اصن نمیخواستم بدونه میترسم اما...
فکر کنم فهمیده بود
ارشام_من میرم خونه وحشت
و رو به ارشین کرد و اروم چیزی گفت
ارشین_و همچنین
_پس شما برین من خستم
ارشین_باشه خوب پش ما میریم یه دور دیگه سوار ماشینا میشیم تو هم برو تو ماشین تا ما بیایم
_حالا که فکر میکنم خستگیم برطرف شد
ارشین چشمکی به ارشام زد و گفت
ارشین_پس میریم خونه وحشت
_من خسته شد...
ارشین_د ن د شما خستگیتون رفت شد
من و مثل کش تنبون دنبال خودش و ارشام میکشوند
بلطای سه تامون و دادن
در به رومون باز شد
وارد شدیم
اب دهنمو قورت دادم
چند قدمی رفتیم جلو که در با صدای بدی بسته شد و همه جا توی تاریکی فرو رفت
جیغ وحشتناکی کشیدم و چسبیدم به فردی که کنارم بود
و اصن هم توجه نکردم که کیه
رفتیم جلو که رو به شیشه ای قرار گرفتیم
یهو دوتا تیله ی قرمز رنگ وسط شیشه دیده شد و لامپ هایی توی شیشه روشن شد و فردی وحشتناک پدیدار شد
چشام و بستم و از ته دل جیغی کشیدم
همونی که بهش چسبیده بودم زد زیر خنده و من و کشید توی بغلش
اصن برام مهم نبود که کیه
فقط این برام مهم بود از اینجا سالم برم بیرون
سکته نکنم صلوات
دوباره چند قدم رفتیم جلو که به یه دوراهی رسیدیم
هیچکدوم نمیدونستیم از کدوم ور بریم بیرون
یهو صدای از پشتمون اومد
و نوری مثل جرقه جلومون پدیدار شد
صدا_فرار کنین اون شما رو میکشه
جیغی کشیدم و از گردن اون فرد اویزون شدم و پاهام و دورش حلقه کردم
دیگه کم کم داشت گریم میگرفت
اون فرد دوید و رفت توی یک راه ها
هرکدوم یه وری میرفتن و جیغ میکشیدن
چند قدم رفتیم که باز اون جرقه و اون صدا
صدا_فرار کنین اون نزدیکه
بعدم نوری از اون سو بلند شد و فردی که شباهتی فوق العاده به جن داشت با یک تبر جلومون پدیدار شد و خنده ی وحشتناکی سر داد
همه جیغ کشیدن و شروع کردن دویدن
خودم و بیشتر چسبوندم به اونی که حتی نمیدونستم کیه
یادم باشه دم در سریع از بغلش بیام بیرون تابلو نشه
خدا رو شکر من نمیدویدم و گرنه تا الان پاهام شکسته بود انقدر افتاده بودم
باز همون جرقه همون جن و تبر و همون خنده وحشتناک و همون صدا
صدا_فرار کنین سریعتر
داشتیم جیغ میکشیدیم و میدویدیم که اون جن هم دوید
چشام و بستم و بیتوجه به گوش اون بدبخت فلک زده جیغی کشیدم که همه خفه شدن
خدایا غلط
- ۵.۸k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط