#رمان #دنیای_من
#رمان #دنیای_من
پارت بیست و پنجم:
دکتر_سالمه اما بر اثر ضربه های شدیدی که بهش وارد شده یه کلیه ها از کار افتاده و یکیش به شدت اسیب دیده باید فوری پیوند بخوره و گرنه......
(دنیا)
از صندلی بلند شدم
اما سوزش بدی توی پهلوم ایجاد شد
اخی گفتم که نگاه ها به سمتم برگشت
اریا بلند شد اومد طرفم
اریا_چیکار میکنی؟
_میخوام برم خونه
قدمی برداشتم که نتونستم طاقت بیارم و روی زمین افتادم
بعد دیگه هیچی نفهمیدم
(راوی)
دخترک بیهوش افتاده بود
دکترا با وحشت اورا به اتاق عمل بردند
و فورا خواستند که برای دخترک بیهوش که خونریزی داخلی کرده بود کلیه پیدا کنند
اریا داوطلب شد که کلیه ی خود را به دخترک اهدا کند
اما هنوز پا به اتاق نگذاشته بود که پسرکی امد و از اریا خواست او به جای اریا کلیه ی خود را اهدا کند
اریا به شدت مخالفت کرد و به پشر گفت که من هستم
اما پسرک زیر بار نرفت و بیتوجه به اریا و ارین دست دکتر و گرفت و به اتاق عمل رفتند
پسرک محلی به اریا نداد و از او خواست به دنا نگوید که او کلیه اش را اهدا کرده و......
(دنیا)
با درد چشام و باز کردم
با چهره ی مامان روبرو شدم
لبخندی بهم زد
به سختی زمزمه کردم
_ا...اب
مامان فوری ابی ریخت و دستم داد
اب و سر کشیدم
اریا وارد اتاق شد
_اریا
اریا_جانم؟
_کی کلیش و به من داد؟
اریا اخمی کرد
اریا_نمیخواد تو بدونی
_اما من میخوام بدونم
اریا_اما اون نمیخواد
ارین اومد تو
_ارین کی کلیش و به من داد؟
ارین_اریا گفته بدونه؟
اریا_نه
ارین_پس نمیگم
_امامن این حق و دارم که بدونم کی بخاطر من خودش و ناقص کرده این حق و دارم که بدونم کلیه ی کی توی بدنه منه نه؟
ارین_اما اون نمیخواد
_بیخود کرده ک......
فردی وارد اتاق شد
با دیدنش لبخندی زدم
رفتم از اون خواهش کنم بهم بگه که این کارو برام کرده
اما با حرفی که زد لبخند روی لبم خشک شد
الان به اون چه ربطی داشت که کلیشو به من اهدا کنه؟
چرا بخاطر من خودشو ناقص کرد؟
اون فرد........
......
نظر بدین❤
پارت بیست و پنجم:
دکتر_سالمه اما بر اثر ضربه های شدیدی که بهش وارد شده یه کلیه ها از کار افتاده و یکیش به شدت اسیب دیده باید فوری پیوند بخوره و گرنه......
(دنیا)
از صندلی بلند شدم
اما سوزش بدی توی پهلوم ایجاد شد
اخی گفتم که نگاه ها به سمتم برگشت
اریا بلند شد اومد طرفم
اریا_چیکار میکنی؟
_میخوام برم خونه
قدمی برداشتم که نتونستم طاقت بیارم و روی زمین افتادم
بعد دیگه هیچی نفهمیدم
(راوی)
دخترک بیهوش افتاده بود
دکترا با وحشت اورا به اتاق عمل بردند
و فورا خواستند که برای دخترک بیهوش که خونریزی داخلی کرده بود کلیه پیدا کنند
اریا داوطلب شد که کلیه ی خود را به دخترک اهدا کند
اما هنوز پا به اتاق نگذاشته بود که پسرکی امد و از اریا خواست او به جای اریا کلیه ی خود را اهدا کند
اریا به شدت مخالفت کرد و به پشر گفت که من هستم
اما پسرک زیر بار نرفت و بیتوجه به اریا و ارین دست دکتر و گرفت و به اتاق عمل رفتند
پسرک محلی به اریا نداد و از او خواست به دنا نگوید که او کلیه اش را اهدا کرده و......
(دنیا)
با درد چشام و باز کردم
با چهره ی مامان روبرو شدم
لبخندی بهم زد
به سختی زمزمه کردم
_ا...اب
مامان فوری ابی ریخت و دستم داد
اب و سر کشیدم
اریا وارد اتاق شد
_اریا
اریا_جانم؟
_کی کلیش و به من داد؟
اریا اخمی کرد
اریا_نمیخواد تو بدونی
_اما من میخوام بدونم
اریا_اما اون نمیخواد
ارین اومد تو
_ارین کی کلیش و به من داد؟
ارین_اریا گفته بدونه؟
اریا_نه
ارین_پس نمیگم
_امامن این حق و دارم که بدونم کی بخاطر من خودش و ناقص کرده این حق و دارم که بدونم کلیه ی کی توی بدنه منه نه؟
ارین_اما اون نمیخواد
_بیخود کرده ک......
فردی وارد اتاق شد
با دیدنش لبخندی زدم
رفتم از اون خواهش کنم بهم بگه که این کارو برام کرده
اما با حرفی که زد لبخند روی لبم خشک شد
الان به اون چه ربطی داشت که کلیشو به من اهدا کنه؟
چرا بخاطر من خودشو ناقص کرد؟
اون فرد........
......
نظر بدین❤
- ۲.۴k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط