{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@sss88

@sss88
#داستان 😔
یه مردی و با خانوادش فقیر توی شهر کوچیکی زندگی میکرد🏔
هیچ کس دور برشون نمی یومد و کمکشون نمی کرد 🏚
چون هیچی نداشتن 💵❌ 😞
یه قصاب بود که هر روز گوشت مجانی می داد 🥩 🔛 💵⛔️
یه روز مرد اون خانواده بیمار شد 😮
کسی به کمکش نیومد حتی به عیادتش 😭
و پس مدت ها مدت اون مَرد مُرد 🤧
فرداش مرد قصاب گوشت مجانی نداد!! 😳
یکی ازش پرسید چرا دیگه گوشت مجانی ندادی 🤔
مرد قصاب جواب داد: 💭


اخه پول اون گوشت های مجانی رو کسی میداد که دیروز مُرد

😞😭😩😫
دیدگاه ها (۱)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖مانیا هنوز چیزی نگفته بود.فقط به جیمین ...

فاصله یک لبخند تا جنون

Forced MarriagePart 52دو ماهفقط دو ماه مونده بودولی هیچکدومم...

شیسه اما می ترسید. حتی اگه روزی یونارو ببینه.. اون شیسه رو ی...

پیوند خون و اختیارپارت ۷ | سایه‌ای از گذشتهصبح اون روز، برخل...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

🦢 پارت بیست‌ودوم | فاصلهصبح، فضای خانه عجیب ساکت بود.لیانا س...

#تکپارتیموضوع:(وقتی برای اولین بار رفتی خونشون دورهمی و با د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط