تاراج / پیراهنت را باز می کنی منی دیگر که به تاراج می رود
تاراج / پیراهنت را باز می کنی منی دیگر که به تاراج می رود باران بر پوستت ضرب می گیرد از تنهای خشک می شود گوشهایت را می گیری و عریان با صورت روی تخت میافتی پلکهایت را به هم می فشاری که دست کم نشانهای سرخ ببینی در میانه زندگی
- ۷۷۲
- ۲۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط