{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاراج / پیراهنت را باز می کنی منی دیگر که به تاراج می رود

تاراج / پیراهنت را باز می کنی منی دیگر که به تاراج می رود باران بر پوستت ضرب می گیرد از تنهای خشک می شود گوشهایت را می گیری و عریان با صورت روی تخت میافتی پلکهایت را به هم می فشاری که دست کم نشانهای سرخ ببینی در میانه زندگی
دیدگاه ها (۱)

یه وقتایی باید رفت...! اونم با پای خودت...! باید جات تو زندگ...

می بخشم ، نه که مقدس باشم از متنفر بودن خسته ام .

دلتنگ میشوم... وقتی که هوای حوصله ام ابریست!!! دلم یک عصر دل...

بعضی وقتها بعضی آدمها پشیمونم می کنند از اینکه یه زمانی در ح...

dark life =22

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۲عمارتِ آقای جئون، سر...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

سناریو: ماه سرخ

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

دو قطب مخالف💙🧡پارت اول✨️💫# قسمت ۱: «دیدار دوباره»**صحنه ۱ - ...

دو قطب مخالف 💙🧡پارت دوم✨️💫# قسمت ۲: «هم‌تیمی‌های ناخواسته»**...

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

حقیقت پنهان پارت ۲ ویو بورام :به سمت اتاق تمرین می رویم و وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط