{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از نوشته ها همه تنها دوستار آن ام که با خون خود نوشته باش

از نوشته ها همه تنها دوستار آن ام که با خون خود نوشته باشند.
با خون بنویس تا بدانی که خون جان است.
دریافتن خون بیگانه آسان نیست:
از سرسری خوانان بیزارم...
روزگاری «جان» خدا بود و سپس انسان شد و اکنون به غوغا بدل می شود...
آن که با خون و گزین گویه می نویسد، نخواهد که نوشته هایش را بخوانند،
بل می خواهد از بَر داشته باشند...
(نیچه؛ چنین گفت زرتشت)

من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت هایی از زندگی نیست، بلکه یکسره خود زندگی است.
(احمد شاملو)
دیدگاه ها (۱۸)

من اگر حوا شوماین بار طغیان میکنمسیب را از شاخه می چینمولی ت...

ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ، ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ، ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ، ﯾ...

به پا خیزید الا ای سوگ واران ، الا ای وارثان سربداران به پاخ...

شعر بی نامبر سینه ات نشستزخم عمیق و کاری دشمناماای سرو ایستا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

احوال شخصی زرتشت … در اوستای جوان تر ، نام پدر و مادر اشو ز...

آیدا،شاملو را داشت …شاملویی پر از عشق و حس خوبِ دوست داشتن.آ...

گمگشته

مـــــن‌ آن نيـــــم بــــه مرگ طبيعي شوم هلاک

۩مختصرے پیرامون زرتشت بخش دوم1_خانواده زر...

دلبرا! عشقِ تو با من چنان است که بر لبِ پرتگاهی ایستاده‌ام؛ ...

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی ...

ادبیات به درون بنگر، و زندگی، تو گویی، به‌هیچ‌وجه، «همین‌طور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط