{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلی که بردی...

دلی که بردی...
نگاهی که دزدیدی..
احساسی که پژمردی...
صدایی که شبها با آن آرام میگرفتی...
نان و نمکی که خوردی... حتی نمکدانی که شکستی... همه شان حلالت باد..
جز لرز دلم در اولین نگاهت.. حرامت باد آن لحظه...
دیدگاه ها (۲)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

P2صبح روز بعد، طناز با صدای چند ماشین از خواب پرید.از پنجره ...

تالار در سکوت فرو رفته بود.سوکونا روی تخت سنگی نشسته بود و ب...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

پارت ۸۸ | «ده ثانیه در تاریکی...»دو روز بعد...شرکت از صبح شل...

سناریو ران

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

پیوند خون و اختیارپارت ۱ | شبی که سرنوشت نوشته شدباران آرام ...

تکاپو پارت 107:خاک تو سرت🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...نور خورشید ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۸: «راز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط