آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part12
سعید:بیاه اول قرصاتو بخور بعد بخواب
من:نمیخام
سعید:باید بخوری
من:گفتم که نمیخام
سعید:ای بابا چقد خودتو لوس میکنی من حوصله این لوس بازیاتو ندارما
من:من کجاش خودمو لوس کردم اخه گفتم دوسندارم زوری که نیس
یهو با دستش فکمو گرفت و فشرد جوری که توی گردنم درد شدیدی پیچید
سعید:چرا زوریه دهنتو باز کن ببینم
من:آییی میخوای گردنمم مثل کمرم شه باشه ولم کن میخورم خودم
دستشو برداشت و روی صندلی لم داد
پاشدم قرصامو خوردم بعدم دوباره دراز کشیدم
ولی با چیزی که توی دست سعید دیدم
وحشت کردم و چشام تا ته گرد شد
خدا لعنتت کنه سعیددد
آمپول بود
سعید:نترس بابا بلدم بزنم دستتو بده من
من:واییی سعید نمیبخشمت عوضی آشغال
سعید:چته چیکا کردم من
من:اگه تو اونجوری هولم نداده بودی الان این وضع من نبود داداشم کی میاد
ی قدم اومد جلوتر و مچ دستمو گرفت
من:نهههه من خوبم خوبم بخدا چیزیم نیست کمرم خوب خوب شده تورو خدا
سعید:اههه بسه دیگه ۱۹سالته ها ب دقیقه اون دهنتو ببندی تمومه
من:آیییی خیلی درد داشت
سعید:داری گریه میکنی نفس؟
من:نه بابا دارم میخندم
ی تای ابروشو بالا داد و بااون چشای خمارش اومد نزدیک صورتم
سعید:الان این چیش گریه دار بود؟
سکوت کردم... ..
#part12
سعید:بیاه اول قرصاتو بخور بعد بخواب
من:نمیخام
سعید:باید بخوری
من:گفتم که نمیخام
سعید:ای بابا چقد خودتو لوس میکنی من حوصله این لوس بازیاتو ندارما
من:من کجاش خودمو لوس کردم اخه گفتم دوسندارم زوری که نیس
یهو با دستش فکمو گرفت و فشرد جوری که توی گردنم درد شدیدی پیچید
سعید:چرا زوریه دهنتو باز کن ببینم
من:آییی میخوای گردنمم مثل کمرم شه باشه ولم کن میخورم خودم
دستشو برداشت و روی صندلی لم داد
پاشدم قرصامو خوردم بعدم دوباره دراز کشیدم
ولی با چیزی که توی دست سعید دیدم
وحشت کردم و چشام تا ته گرد شد
خدا لعنتت کنه سعیددد
آمپول بود
سعید:نترس بابا بلدم بزنم دستتو بده من
من:واییی سعید نمیبخشمت عوضی آشغال
سعید:چته چیکا کردم من
من:اگه تو اونجوری هولم نداده بودی الان این وضع من نبود داداشم کی میاد
ی قدم اومد جلوتر و مچ دستمو گرفت
من:نهههه من خوبم خوبم بخدا چیزیم نیست کمرم خوب خوب شده تورو خدا
سعید:اههه بسه دیگه ۱۹سالته ها ب دقیقه اون دهنتو ببندی تمومه
من:آیییی خیلی درد داشت
سعید:داری گریه میکنی نفس؟
من:نه بابا دارم میخندم
ی تای ابروشو بالا داد و بااون چشای خمارش اومد نزدیک صورتم
سعید:الان این چیش گریه دار بود؟
سکوت کردم... ..
- ۷۶
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط