هزار بار گولش می زنی
هزار بار گولش می زنی
کار ساده ای ست...
آدمِ عاشق به هر سازی می رقصد
هر قصه ای را باور می کند
هر خطایی را می بخشد
آدمِ عاشق
استادِ صبر و سکوت می شود...
تو خیال می کنی زرنگی !
اما نمی دانی
آدمِ عاشق می داند و می ماند...
تو خیالت راحت است
اما نمی بینی
عشق را
که هر روز رنگ پریده تر می شود...
صبر را
که هر روز کمتر می شود...
تو سرت شلوغ است
و نمی فهمی
کسی آرام از کنارِ بی تفاوتی ات رد می شود،
می ایستد،
خم می شود و روی ماهت را می بوسد،
و... می رود....
با خودت می گویی: چه نسیمِ خوشی...!
چشمهایت را می بندی تا باز هم بوزد...
اما نمی دانی
آدمِ عاشق
فقط یک بار می رود... و برای همیشه میرود..."
کار ساده ای ست...
آدمِ عاشق به هر سازی می رقصد
هر قصه ای را باور می کند
هر خطایی را می بخشد
آدمِ عاشق
استادِ صبر و سکوت می شود...
تو خیال می کنی زرنگی !
اما نمی دانی
آدمِ عاشق می داند و می ماند...
تو خیالت راحت است
اما نمی بینی
عشق را
که هر روز رنگ پریده تر می شود...
صبر را
که هر روز کمتر می شود...
تو سرت شلوغ است
و نمی فهمی
کسی آرام از کنارِ بی تفاوتی ات رد می شود،
می ایستد،
خم می شود و روی ماهت را می بوسد،
و... می رود....
با خودت می گویی: چه نسیمِ خوشی...!
چشمهایت را می بندی تا باز هم بوزد...
اما نمی دانی
آدمِ عاشق
فقط یک بار می رود... و برای همیشه میرود..."
- ۲.۲k
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط