{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی از خدا پرسید :

کودکی از خدا پرسید :
چه می پوشی؟
چه می خوری؟
در کجا ساکنی؟
خدا آرام بر دل کودک زمزمه کرد....
عیب بندگام را می پوشانم...
غصه بندگانم را می خورم...
و در قلب آنها ساکن هستم..
قلبتون پر از نگاه خدا❤❤
دیدگاه ها (۲)

"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ " ﺭﺍﻧﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻭﺩ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪﻧﻪ...

ﺍﻣـــــﺸﺐ ﯾـــــﮑــــــﻢ ﺩﻟﻢ ﮔــــــﺮﻓﺖ ...ﻭﺍﺳــــــﻪ ﭼﯿــــ...

نسلـی هستــیـم ، که روزهــا میخــوابیــم.. و شبــهـا بیـــــ...

من که باور دارم

می‌گوید:هزار عیب و دوصد نقص در وجودِ من است؛تو اما با نگاهِ ...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

پارت ۶۹ هوا آرام شده بود.بعد از دستگیری دو هیون، همه از ساخت...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۹: فقط همین یک امشبجونگ کوک مات زده به قی...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پنجاهم | پایان 𓆪 🖤🥀اسما مدت زیادی به صفحه‌ی ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخوانده‌تر» ج...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟖پارت ۲۸ | مردی که برگشتتمام سالن در سکوت فرو رف...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهلم 𓆪 🖤🥀آژیر همچنان در ساختمان می‌پیچید.چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط